اسكندر بيگ تركمان
203
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
پادشاه به منزل او رفته تدارك خاطرش خواهد كرد دو روز خانه نشين بود بتغافل گذشته صورت ملاقات روى ننمود امراى روملو بدستور رفيق او بودند روز سيم دلو بوداق از امراء روملو مرد ترك درست راست اعتقاد بود طلب نموده گفت كه خلفا چه ميگويد او جواب داد كه از تخلف حكم پادشاهى نادم و پشيمان است و بهر خدمتى كه اشاره شود اگر همه سگبانى اين آستان باشد منت بجان داشته بدان اقدام مينمايد اسمعيل ميرزا گفت اگر راست ميگويد و مطيع امر ما است ما بازاء حق خدمت او را بامرى مأمور ميسازيم كه موجب رفع درجات دنيا و آخرت اوست او را قورچى باشى قورچيان مشهد معلى كرديم كه در روضه مقدسهء حضرت امام الجن و الانس [ 145 ] خدمت كرده هم در خراسان اعتبار دنيا و هم اجر آخرت داشته باشد بايد كه همين لحظه او را سوار كرده روانه سازى دلو بوداق و امراء روملو و ساير هواخواهان خلفا دانستند كه اسمعيل ميرزا با او بىاعتماد است بودن او در اردو ممكن نيست و شخصى را كه سر نخوت و غرورش بوكالت ديوان اعلى فرو نميآمد تكليف قورچى باشيگرى مشهد كه در خور ادنى ملازمانش نميدانست به او نمودن علامت غضب و بىالتفاتى است از او دورى گزيده عموم طايفه روملو حتى ملازمان بدر خانهاش نرفتند و او حيران كار خود ماند در اين اثنا دلو بوداق آمده پيغام شاهى گزارد و او را بسخن نگذاشت و فى الفور سوار كرد و از شهر يك فرسخ بيرون برده باز آمد يراق و اسبابش را همان لحظه باز كرده روانه شدند چون خلفا بدامغان رسيد على خليفه آقجه قوينلو حاكم دامغان حكمى ظاهر ساخت كه خلفا در دامغان توقف نمايد كه بهر چه بعد از اين حكم شود به عمل آورد بعد از چند روز كورشاه على روملو حسب الامر الاعلى بدامغان رفته ديدهء عبرت بينش را از مشاهدهء صورتهاى عجيب غريب دنيا عارى و عاطل ساخته معدوم البصر گرديد مجملا چون اسمعيل ميرزا خلفا را از شهر بيرون كرد از منزل او بيرون رفته بخانههاى شاهقلى سلطان يكان استاجلو كه در ما بين ميدان اسب شاهى و خانههاى نواب پريخان خانم واقع است آمد و در آنجا نواب پريخان خانم و مخدرات استار سلطنت بشرف ملاقات فايز گشته زياده مهربانى كه متوقع نواب خانم بود بظهور نيامد و از آنجا در ساعتى كه خود تعيين نموده بود بدولتخانه مباركه آمد و تغيير و تبديل بسيار در عمارات دولتخانه كرده بعضى منازل طرح انداخت و همه روزه نمايان كار ميكردند و بدينجهت گاهى در منازل يكان شاه قلى و گاهى در خانههاى نواب پريخان خانم و گاهى در باغ سعادت آباد بسر ميكرد و طوايف قزلباش از اطراف و جوانب ممالك رو بدرگاه معلى آورده كثرت و ازدحام خلايق در دار السلطنهء قزوين بمثابهء گشت كه در كوچهها و اسواق تردد و عبور دشوار بود تحف و هداياى سلاطين و پيشكش امراء و ملوك اطراف و ارباب و اهالى ممالك چنان در دار السلطنه قزوين جمع شده بود كه وهم از تعداد آن بعذر و قصور اعتراف داشت چون ساعتى به جهت جلوس خود اختيار كرده بود جميع مهمات سلطنت و پادشاهى را موقوف داشته بروز جلوس وعده ميداد و مردم روز ميشمردند و انتظار جلوس ميكشيدند طوايف قزلباش بنوعى مطيع امر و فرمانش گشته كه از جانب او نسبت بهر كس سوء مزاجى فهم ميكردند خويشان و اقربايش ببهانه آنكه سلطان حيدرى بود بقتلش ميپرداختند بدين جهت جمعى كثير از طايفه استاجلو راه عدم پيمودند حتى سارولاجين و الله قلى بيك برادر محمدى خان تخماق كه بايلچيگرى روم رفته بود و ايشان خود همه روزه در ملازمت اشرف بودند ابو تراب بيك ولد ايغوت ميرزا كه از بنى اعمام ايشان بود در حينى كه ايشان از دولتخانه بيرون آمده به منزل خود ميرفتند در كوچهء تنك با چند نفر از مردم خود كه در كمين غدر بودند شمشيرها آخته آن دو ميرزاده را پاره پاره كردند چون اين قسم اعمال كه