اسكندر بيگ تركمان
200
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
سر تا پا تقصير و مستوجب سياست اگر رضاى اشرف مقرون بقتل منست اشاره فرمايند كه ملازمان اين آستان بدان مبادرت نمايند و اگر رقم عفو بر تقصيرات بنده كشيده مىشود به قدر مورد توجه و التفات گردانند كه از اين خجالت و سرافكندگى بيرون آيم اسمعيل ميرزا فرمودند كه من نذر كردهام كه اگر از كيد اعدا خلاصى يابم و روزگار بكام من گردد با هيچكس در مقام انتقام نباشم و چون تو شرط خدمت و نوكرى بجاى آورده پاس امر ولى نعمت ميداشتى كه مرا مضبوط نگاه داشته بامر و نهى من التفات نميكردى نوكر خوب چنين ميبايد كه در خدمت مرجوعه از هيچكس حتى فرزندى همچو من محابا نكند و حكم شد كه مشار اليه بدستور در سلك امراء منتظم بوده باشد و او اندكى از دغدغه بيرون آمده آن اراده از خاطر قراداغلويان محو شد بالجملهء نواب اسمعيل ميرزا بعد از سه روز از پاى قلعه كوچ كرد ، بآهستگى طى مسافت مينمود بدار الارشاد اردبيل آمد شرف زيارت حظيرهء مقدسه دريافت و از آنجا منزل به منزل ميآمد تا در چمن زنجان سلطان ابراهيم ميرزا و ميرزا سليمان ناظر و اكثر اهل خدمت شاه جنت مكان خيام دولتخانه مباركه از حرم و ديوانخانه و بيوتات پادشاهى نصب كردند و چتر زرنگار پادشاهانه بر فرق او افراخته بعظمت و شوكت هر چه تمامتر باردو آمده بدولتخانه نزول كرد و سلطان ابراهيم ميرزا بشرف ملازمت رسيده سجده تحيت و مباركباد بتقديم رسانيد اسمعيل ميرزا او را در آغوش مهربانى كشيده انواع تفقد و دلجوئى بظهور آورده او را برادر خطاب كرده انيس مجلس و مصاحب دائمى گردانيد در منزل مذكور پيره محمد خان استاجلو نيز از گيلان رسيده امام قلى ميرزا را آورد قبل از اين نگاشته كلك بيان گشت كه مراد خان استاجلو عمدهء سلطان حيدريان بود و شاه جنت مكان بعد از صحت تمام او را بتسخير قلعهء كجور فرستاده هنوز در پاى قلعه بود كه قضيه ارتحال شاه جنت مكان و شهادت سلطان حيدر ميرزا بوقوع انجاميد مراد خان از كجور بلاهيجان رفته به پيره محمد خان استاجلو ملحق شد پيره محمد خان در ميانهء امراء استاجلو بدوستى اسمعيل ميرزا متهم بود زيرا كه در سالى كه شاه جنت مكان او را با بعضى امراء به جهت آوردن خزاين و تحقيق تصرفى كه اسمعيل ميرزا در خزانه نموده بود بجانب قلعه فرستاده بود همگى رفقا بنابر خوش آمد گوئى شاه جنت مكان با شاهزاده بىاندامى بسيار كرده بودند اما پيره محمد خان با او بادب سلوك كرده بود و بين الجمهور چنين اشتهار يافته بود كه با شاهزاده عهد و پيمان بميان آورده دختر خود را نذر او كرد صوفيان و ارباب اخلاص شاه جنت مكان او را بدوستى اسمعيل ميرزا مطعون ميساختند چون جمعيت ايشان در لاهيجان بمسامع جلال رسيد و بنابر آنكه پيره محمد خانرا از دولتخواهان خود ميدانست خاطر از او جمع داشت اما دغدغه كرد در مملكت كه مبادا مراد خان او را از جاده اخلاص منحرف ساخته امام قلى ميرزا را دست آويز خود كرده گيلان كه جاى محكم و حصن متين است توقف نمايند و طايفهء استاجلو آنجا را مأمن ساخته لواى طغيان مرتفع سازند على خان بيك تركمان داروغه دفتر خليفه را نزد پيره محمد خان استاجلو فرستاده كه فيما بين عهد و شرط همان است كه در قلعه نمودهايم و در باب طايفهء استاجلو هر گونه التماس نمايد بانجاح مقرون است اما چون مراد خان باعث فتنه و فساد گشته در ميانهء قزلباش دوئى انداخته [ 143 ] چشمهاى او را كنده برادرم امام قلى ميرزا را برداشته باستقبال موكب همايون آيد چون عليخان بيك بگيلان رسيد پيره محمد خان فورا امتثال امر عالى نموده و كلمهء بالرأس و العين بر زبان آورده عليخان بيك به خدمت مرجوعه قيام نموده بازگشت و پيره محمد خان در ركاب شاهزاده مزبور متوجه استقبال شده در چمن زنجان بسعادت ملازمت فايز شد و بانواع تفقدات شاهانه سرافراز گشتند