اسكندر بيگ تركمان

199

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

ذكر جلوس اسمعيل ميرزا بر سرير سلطنت ايران و سانحهء كه در زمان سلطنت او روى نمود سابقا سمت تحرير يافت كه اسمعيل ميرزا ارشد اولاد شاه جنت مكان و برادر اعيانى نواب سكندر شأن بود به جهت ارتكاب بعضى محرمات كه لازمهء نشاء جوانى است مثل مصاحبت با ديوانه خران قزلباش كه مرضى خاطر اشرف شاه جنت مكان نبود نگهداشتن او را در اردوى همايون مصلحت نديده نواب سكندر شأن را از دار السلطنهء هرات طلب فرموده او را در عوض بحكومت خراسان فرستاده محمد خان شرف الدين اغلى تكلو بدستور لله ميرزا شد سلوك او در خراسان نيز پسند طبع اشرف نيامد و بطايفه تكلو اندك بىاعتماد شده بودند بدستور نواب سكندر شأنرا بهرات فرستاده او را طلب داشتند و بىآنكه شرف ملازمت دريابد سوندك بيك قورچى باشى حسب الامر الاعلى او را از حوالى قزوين گذرانيده بقلعهء قهقهه برده و حكام قلعه كه هر چند سال ديگرى تعيين ميشده بمحارست شاهزاده قيام داشتند تا آنكه نوزده سال و ششماه و بيست و يكروز در قلعه روزگار گذرانيده در اين هنگام حكومت قلعه بخليفه انصار قراداغلو تعلق داشت جمعى از قورچيان كه در آنوقت هشت نفر بيش نبودند حسب الامر شاه جنت مكان بحراست شاهزاده مشغول بودند كه خبر ارتحال شاه جنت مكان و قتل سلطان حيدر ميرزا به او رسيد بحسب اتفاق خليفه انصار به شكار رفته بود در پاى قلعه نبود چون اسمعيل ميرزا بخليفه انصار بىاعتماد بود و او را سلطان حيدرى ميدانست و بقتل سلطان حيدر متيقن نبود و احتمال كذب ميداد با قورچيان متفق شده ملازمان خليفه را تا بيست نفر كه در قلعه بودند يك يك را بمهمى طلب نموده گرفت و احتياط نمود در قلعه را بسته ابواب دخول و خروج مسدود ساخت تا اخبار صحيح رسيده قضاياى مذكور بوضوح پيوست و اعوان و انصار جمع شدند خليفه انصار [ 142 ] در شكارگاه خبر جزم شنيده دانست كه قضيهء سلطان حيدر وقوع يافته بپاى قلعه آمد در را مسدود يافت هر چند تضرع نمود و اظهار بندگى كرد مفيد نيفتاد مجملا تا سه روز هيچ آفريدهء را مجال دخول بقلعه نداد تا آنكه جمعى كثير از اهل اردو و مردم آذربايجان بپاى قلعه حاضر شدند و قضيهء قتل سلطان حيدر بتحقيق پيوست در را گشوده جوق جوق مردم بقلعه رفته بشرف سجده مشرف ميشدند از طايفهء استاجلو نيز جمعى آمده بودند در آنجا مردى كه از مصاحبان سلطان حيدر ميرزا بود با چند نفر ديگر كه اسمعيل ميرزا غايبانه ايشانرا ميشناخت در قلعه بقتل آوردند ساير اعيان استاجلو خايف و هراسان گشته خود را بدارالارشاد اردبيل انداختند و در حظيرهء مقدسهء سلطان - الاولياء متحصن شدند بالجمله اسمعيل ميرزا بعد از رسيدن حيدر سلطان جابوق كه از قزوين بطلب او آمده بود و اجتماع عساكر در ساعتى كه خود اختيار كرده بود از قلعه بيرون آمده در خيمهء حيدر سلطان اقامت نموده و همه روزه جمعى كثير وارد گشته بشرف سجده و پاى بوس مشرف ميشدند جماعت قراداغلو ارادهء قتل خليفهء انصار كردند مشار اليه خود را به خدمت اشرف رسانيده عرض كرد كه