اسكندر بيگ تركمان
198
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
[ 141 ] مضايقه تفرس نمودند بهيأت اجتماعى سوار شده رو بخانهء الله قلى سلطان نهادند و ايشان واقف گشته درها را مضبوط ساختند و در مقام مدافعه درآمدند ملازمان بيسعادت اكثر دست از معاونت كوتاه كرده سر خود گرفتند چهل نفرى كه از ارباب يقين بودند پاى ثبات فشردند و به جنگ مشغول شدند طايفه تكلو كه قريب يكهزار و پانصد نفر بودند از در و بام فرو ريخته تيغ در آن جماعت نهادند الله قلى سلطان را با چند نفر از پسران و اقوام و عليخان بيك ولد پيره محمد خان را با چند نفر از چاوشلو و اقوام او و ديگر اعيان استاجلو تا بيست و چهار نفر را بقتل آوردند و خانههاى ايشانرا غارت و تاراج نمودند حتى عورات و اطفال را برهنه و عريان كردند و همچنين اجامره و اوباش و عوام الناس ببهانه تكلو دست بغارت و تاراج خانههاى سلطان حيدريان برآورده كسى متوجه ضبط و منع آنها نتوانست شد و از خانه حسين بيك و صدر الدين خان و حمزه سلطان و ساير سلطان حيدريان چندان از نقايس و اموال و اجناس بيرون آمد كه در خزانه خيال نميگنجد نهايت خفت و خوارى بر سر عيال و اطفال آن طبقه آمد امير خان موصلوى تركمان كه در خوار رى ميبود باتفاق حسينخان سلطان خبوشلو ارادهء قتل پيرى بيك قوچلو و استاجلويان كه با او در ورامين ميبودند نموده بر سر خانه او رفته محاصره كردند و اكثر قشون از سر او پراكنده شده سى چهل نفرى كه اسم و رسمى داشتند توقف نموده دست بتير و كمان گشده و تا تير در تركش داشتند جنگ كردند تركمان و طايفهء خبوشلو كه قريب بده هزار كس بودند سعى بسيار نموده پيرى بيك را با تمامى آن مردم بقتل آوردند اسباب و جهات ايشان هباء منثورا شد و باعث كلى از اين همه شورش و غوغا آن بود كه ده پانزده روز اصلا خبرى از قلعه قهقهه نيامد امراء و مردم را دغدغه شد كه مبادا سلطان حيدريان باستصواب خليفه انصار قراداغلو نسبت باسمعيل ميرزا غدرى انديشيده باشند و عالم را بيصاحب تصور نموده مردم شروع در بىاعتداليها كردند تا آنكه خبر صحيح از اسمعيل ميرزا و خروج او از قلعه رسيد نواب خانم حكم كردند كه امراء تكلو باستقبال پادشاه رفته در شهر توقف ننمايند و ايشان عزيمت رفتن كردند شورش و غوغا فى الجمله تسكين يافت بعد از رفتن ايشان نواب سلطان ابراهيم ميرزا كه منصب ايشيك آقاسى باشيگرى داشت باتفاق ميرزا سليمان ناظر اسباب سلطنت و پادشاهى چتر پادشاهى و نقاره و بيوتات را برداشته باستقبال رفته در چمن زنجان بسعادت ملازمت مشرف شد .