اسكندر بيگ تركمان
197
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
نيافت در يكى از منازل دولتخانه ميان بخارى پنهان شده بود قورچيان حوضخانه بتحريك و اغواى بعضى از ارباب عناد او را متهم داشته كه در معالجه خيانت نموده در نوره حسب الفرموده ميرزا سم جانگداز داخل كرده بود كه باعث جراحت شد او را بيرون آورده همانجا پاره پاره كردند صدر الدين خان شيخاوند لله ميرزا را مقيد نموده سپردند كه در باب او آنچه حكم پادشاهى شود عمل نمايند مدار حكم و فرمان بر نواب پريخان خانم بود و در ميانهء امراء حسين قلى خلفا كه چنين كارى بزرگ از پيش برده بود سر نخوت و غرور بر فلك مىافراشت و جمعى امراء شاهزادگان سر از خط فرمان او بيرون نميبردند حسب الصلاح نواب خانم از زمرهء امراى حيدر سلطان جابوق تركمان را به جهت آوردن اسمعيل ميرزا به قلعهء قهقهه فرستادند و علماء و مشايخ جمع شده نعش شاه جنت مكان سلطان حيدر ميرزا را غسل داده نعش شاه جنت مكان را در تابوت محفوف برحمت حى لا يموت نهاده در خانهء شيروانى كه در دولتخانه بود گذاشته و نعش سلطان حيدر ميرزا را بآستانهء امامزاده حسين عليه و آبائه التحية برده دفن كردند مجملا از روز سه شنبه پانزدهم كه اين قضايا بوقوع پيوست تا روز جمعهء ديگر كه ده روز باشد در دار السلطنه قزوين آتش فتنه و آشوب بنوعى مشتعل داشت كه آشنا و بيگانه را ميسوخت فزع روز اكبر در ميان خلايق پديد آمد اجامره و اوباش محلات سر بشورش و فساد برآورده هر كس با هر كس عداوتى داشت جقل كشى نام نهاده بيملاحظه بقتل او ميپرداختند و احدى را قدرت آن نبود كه از بيم مضرت بيدولتان قزلباش و اجلاف سر از خانه توانند آورد و هر كس به قدر حال مردم يراقدار جمع نموده محافظت خود ميكردند تا روز جمعهء ديگر كه بيست و چهارم شهر صفر بود جارچيان مقرر داشتند كه باتفاق سلطان على ميرزاى قاجار در محلات منادى كردند كه كوچه بندها باز كنند و من بعد كه هر كس متعرض كسى گردد سياست خواهد يافت و اسواق را در گشوده بسودا و معامله مشغول گردند و مردم را به مسجد جامع ترغيب كرده جميع شاهزادگان و امراء به مسجد جامع حاضر شده خطبهء سلطنت پادشاهى باسم اسمعيل ميرزا خواندند خطيب اول مرثيهء غرا در تعزيهء شاه جنت شاه شروع كرده چون اين مصرع را خواند « شهريست پر ز محنت و غم ، شهريار كو » فرياد و فغان از زمين و زمان برخاست . تا آمدن اسمعيل ميرزا همه روزه جميع امراء بدرخانه حسينقلى خلفا جمع شده او را ملازمت مينمودند و همراه او بدرخانه نواب پريخان خانم آمده مهمات ضرورى كه در امور ملك و مال بود بعرض او ميرسانيدند و احدى را حد و ياراى آن نبود كه از حكم و فرمان خانم تجاوز تواند كرد در اين اثناء سولاغ حسين و اروغدى خليفه در سمام و اشكور و سيمگر گيلان ميبودند بدار السلطنه قزوين آمده مفسدان تكلو اراده كردند كه عداوتى كه از سوابق زمان ميانهء تكلو و استاجلو بود تازه كرده آنچه از طايفهء استاجلو در زمان شاه جنت بارگاه نسبت به تكلو خصوصا در دفع قراخان ولد محمد خان شرف الدين اغلى حاكم هرات كه با فساد آن طبقه سمت وقوع يافته بود و بدان سبب از سعادت خدمت و بساط قرب و منزلت دور افتادند در اين هنگام كه فرصت چنين بدست افتاده در مقام انتقام شوند چون از آن طبقه اللّه قلى سلطان ايجك اغلى و جمعى كثير از ميرزادههاى استاجلو در قزوين بودند اراده قتل ايشان كردند و بحسين قلى خلفاء مصلحت ديده او به جهت آنكه شنيده بود كه اللّه قلى سلطان در روزى كه استاجلو بر سر دولتخانه ميرفتند گفته بود كه رأى صواب اين است كه اول بر سر حسينقلى خلفا برويم و يك مرتبه در اثناء محاورات و كنايه به او گفت كه اگر سلطان حيدريان براى تو عمل ميكردند مهم ايشان تمشيت مىپذيرفت لهذا ارخاى عنان كرده زياده در مقام منع آن جماعت درنيامد و ايشان از اطوار و عدم