اسكندر بيگ تركمان
196
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
قرار يابد عمل نمايند چون زمانه اسباب سلطنت و پادشاهى نواب كامياب را بر وجهى كه بر لوح قضا ثبت بود بايد سرانجام دهد هيچ تدبير اين طبقه موافق تقدير نيفتاد و آنچه صواب پنداشتند خطا نتيجه داد بالجمله چون از دولتخانه بيرون آمدند چهار دانگ لشكريان و مردمى كه زياده تعيين و اسم و رسمى نداشتند بخانههاى خود رفته با سلطان مصطفى ميرزا و حسين بيك كسى چندان نماند لاعلاج روى بفرار نهادند چون روز شد جمعى كه مانده بود همه از يكديگر خايف و هراسان بعضى از طايفهء استاجلو از ايشان جدا شده بورامين رفته به پيرى بيك قوچلو كه از سلطان حيدريان بود پيوستند چون طايفهء بيات كه ده هزار خانه بودند در كزاز و كرهرود و آن حوالى اقامت داشتند ملازم سلطان مصطفى ميرزا بودند شاهزاده اراده نمودند كه بميان آن جماعت رود تفرقه و پراكندگى به آن جماعت راه يافت حسين بيك دو سه منزل در ركاب شاهزاده بود از غدر طايفه بيات انديشيده چون با محمدى تركه حاكم نصف لرستان فيلى طريقهء محبت و آشنائى تمام داشت اراده نمود كه نزد او رود و برادران خود را نزد شاهزاده گذاشته خود بتقريبى جدا شد و از لباس عاريت بيرون آمد و اسباب خود را بشبانى داده و خود بكسوت شبان درآمده پياده قطع طريق مينموده كه خود را بلرستان رساند چون مرد متنعم پاكيزه نهاد بزرگ منش بود بجفاى پيادهروى و بگرسنگى زياده صبر نتوانست كرد بآبادانى ميل نمود صحرا نشينان از اطوار و سيماى بزرگ منشى او تفرس كرده دانستند كه از گريختگان آن معركه است خواجه فرخ نامى از مردم حاجى ويس بيك بيات او را شناخته گرفت و نگاه داشت در روزى كه اسمعيل ميرزا داخل قزوين شد او را بقزوين آوردند اما احوال سلطان مصطفى ميرزا آن است كه چون شاهزاده بميان بيات رسيد حاجى ويس سلطان بيات از تشريف قدوم شاهزاده خبر يافته او را بدست آورد اما زياده احترامى نكرد بحسب ظاهر مراعات ادب نموده باطنا جمعى را بممارست شاهزاده گماشت فى الفور كس بقزوين فرستاده و بخلفا و اسمعيل ميرزائيان اعلام نموده كه شاهزاده را گرفته نگاه داشتهام هر گاه موكب همايون پادشاهى از قلعهء قهقهه بمقر سلطنت رسد بپايهء سرير اعلى خواهم آورد باقى احوال او و حسين بيك و طبقهء سلطان حيدريان در ايام سلطنت اسمعيل ميرزا رقمزده كلك بيان خواهد گشت بالجمله خلفا و اسمعيل ميرزائيان بعد از قتل سلطان حيدر ميرزا و تفرق اتباع در آن شب جمعى را بكشيك دولتخانه گذاشته بمنازل خود عود نمودند و جمعى كثير از هر طبقه در آن شب سوار شدند رو بقلعه قهقهه نهادند چنانچه بعضى از طايفهء استاجلو نيز كه از آن معركه بيرون آمده بودند متوجه خدمت اسمعيل ميرزا شدند و صباح آن روز جميع امراء و شاهزادگان بدولتخانهء همايون جمع شدند سلطان ابراهيم ميرزا باستظهار آنكه در وقت سوارى از آن جماعت تخلف نموده بر سر دولتخانه نيامد خود را اسمعيل ميرزائى ناميده بدولتخانه آمد امراء بتعظيم و تكريم بقاعده مقرر كردند اللّه [ 140 ] قلى سلطان ايجك اغلى نيز كه در وقت سوارى از ايشان تخلف نموده به خانه رفته بود به اين معنى مستظهر بوده با عليخان بيك ولد پيره محمد خان و جمعى از ميرزادههاى استاجلو بدولتخانه آمده در جرگهء امراء نشست اما آبروئى نداشت زال بيك گرجى و حمزه سلطان طالش و جمعى ديگر از سلطان حيدريان و بعضى زخمدار بودند و بعضى ديگر از حسين بيك تخلف نموده نرفتند كس فرستادند از خانههاى خود گرفته بدولتخانه آوردند و بضرب تيغ انتقام راه عدم پيمودند حكيم ابو نصر ولد صدر الشريعهء گيلانى كه در سلك اطباى خاصهء شريفهء منسلك و از زمرهء سلطان حيدريان بود بعد از ارتحال شاه جنت مكان مرافقت ميرزا را اختيار نموده در دولتخانه توقف كرده بود چون قضيهء مذكور بوقوع انجاميد او راه بيرون شد