اسكندر بيگ تركمان
193
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
وصيت نامهء به مهر مبارك آن حضرت ظاهر ساخته مدعى آن شد كه آن وصيت نامه سراسر به خط اشرف آن حضرت است كه او را وليعهد و قايم مقام ساخته و تمامى شاهزادگان و امراء و صوفيان و هواخواهان اين دودمان باطاعت او امر فرموده و آن نوشته را بر گوشهء دستار زده بايوان چهل ستون برآمد معاندان شاهزاده ميگفتند كه آن وصيت نامه خط مبارك خاقانى نيست بلكه خط يكى از مخدرات حرم است كه به خط اشرف مشابهتى داشت و بعد از فوت آن حضرت نوشته شده و انگشترى از دست آن حضرت بيرون آورده مهر كردند ، العلم عند اللّه تعالى . بالجمله نواب شاهزادگى بيوز باشيان و قورچيان و ايشك آقاسيان و جماعتى كه از اهل كشيك و اهل خدمت در دولتخانه بودند ملايمت بسيار كرده انعامات داده و وعدههاى نيكو ميداد و چند مرتبه امر كرد كه در [ 137 ] درگاه دولتخانه را گشوده ملازمان شاهزاده كه در بيرون مجتمع شده بودند باندرون آوردند و آنجماعت از صباح تا پيشين بطريق معهود با او بادب سلوك كرده در گشودن در دولتخانه عذرهاى مناسب و هر لحظه ببهانه دفع الوقت كرده او را بليت و لعل تسلى ميدادند از ولى بيك يوزباشى حرم قوم قلى بيك افشار حاكم كرمان بروايت ثقه منقول است كه نواب ميرزا مرا طلب نموده و وعدهء حكومت كرمان و قورچى باشى گرى داده فرستاده كه نزد قورچيان محافظ درگاه قرار دهم كه در را باز كرده ملازمان خاصهء ميرزا را باندرون آورم من تا پيش در رفته باز آمدم و صريحا گفتم كه قورچيان بيحيائى ميكنند و ميگويند كه پادشاه از ميان رفته و طوايف قزلباش دو گروهه شدند هر گروهى در يكى جمعيت نمودهاند و ما ترك هر دو گروه كرده صيانت دولتخانه مباركه و محافظت حرم و ناموس پادشاهى پيشنهاد همت ساختهايم و مادام كه امراء و اركان دولت هر دو گروه اتفاق بامرى نكنند و بصلاح دولتمندان و ريش سفيدان طرفين مهم باصلاح نيايد و خاطر ما دولتخواهان كه جز پاس حقوق ولى نعمت امرى ديگر مركوز خاطر نيست از افساد و دست درازى خاطر ما جمع نشود مجال دخول و خروج احدى بدولتخانه نميدهيم شاهزاده دانست كه آنجماعت بحيله و مكر با او سخن ميگويند دست بشمشير كرد و گفت من بقتل خود متيقن شدهام والدهاش در پس پرده مشاهده اين حال كرده فرياد برآورده مانع آن شد شاهزاده اعراض شده بحرم رفت و تا آخر روز مضطرب الاحوال گاهى بيرون ميآمد و گاهى باندرون ميرفت و مشخص او شد كه در حبس آن جماعت مانده مجال دخول اعوان و انصار نيست اما امراء و اركان دولت قريب بصبح كه بر قضيهء هايله اطلاع يافتند امير اصلان خان افشار با سلطان احمد ميرزا به منزل حسينقلى خلفا رفته سلطان محمد ميرزا كه در منزل ولدان ارش - خان روملو بود به آنجا آمد و اسمعيل ميرزا همگى آنجا جمعيت نموده جماعت شيخاوند و طايفهء استاجلو و گرجى و ساير سلطان حيدريان كه معظم ايشان معصوم خان صفوى و حمزه سلطان طالش و سيد بيك كمونه و عليخان بيك گرجى و اللّه قليخان ايجك اغلى استاجلو بود به منزل حسين بيك يوزباشى جمع شده بملازمت سلطان مصطفى ميرزا كه در خانه او بود پيوستند و سلطان ابراهيم ميرزا ولد بهرام ميرزا به آنجا آمده مجملا جمعيتى عظيم در اين محل دست داد و جمعى از اعيان امراء مثل حيدر سلطان جابوق تركمان و قلى بيك افشار حاكم و محمد قلى ذوالقدر مهردار و ميرزا على سلطان قاجار و بعضى ديگر تا آخر روز در منازل خود توقف كرده بمجمع هيچكدام حاضر نشدند الحاصل هر دو گروه در باب حصول مطلب خود ساعى بودند و سلطان حيدريان چندان به قوت و اقتدار خود معزور بودند كه از آن طبقه حسابى نميگرفتند و ارادهء ايشان آن بود كه بهيأت اجتماعى بدر دولتخانه آمده داخل دولتخانه شوند و ميرزا را بدست آورده جلوس فرمايند و هر كس تخلف نمايد بدفع او پردازند و خاطر