اسكندر بيگ تركمان

194

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

ايشان از جانب اسمعيل ميرزا كه در قلعهء قهقهه محبوس بود بجهة اتفاق خليفه انصار قراداغلو حارس قلعه جمع بود كه بعد از جلوس سلطان حيدر ميرزا در باب او بدانچه حكم شود عمل خواهد نمود اما بعضى عقلاى ايشان ميگفتند كه چون قورچيان كشيكچى ابواب دولتخانه را مسدود كرده نسبت بشاهزاده آثار خلاف بظهور آوردند مبادا چون بدر دولتخانه رويم فيما بين جنگ واقع شود آن جماعت بالضروره قصد شاهزاده نمايند و هر ساعت تغيير رأى داده انديشهء ديگر ميكردند آخر الامر بدين قرار دادند كه تا آخر روز كه وقت كشيك است صبر نمايند و آخر روز ببهانهء آنكه امشب بطايفهء استاجلو نسبت دارد بطريق معهود به خدمت خود ميرويم بدولتخانه روند از ميانهء آن جماعت اللّه قلى سلطان ايجك اغلى گفت كه يراق بسته بسر دولتخانه پادشاه رفتن از صوفيگرى و اخلاص دور است و معهذا مطلب از آن حاصل نيست مستور تا در خانه خلفاء چندان جمعيتى نشده اول بر سر او رفته مهم او را بر وجه دلخواه ساخته آنمجمع را پراكنده سازيم چون پراكندگى آن گروه بسمع جمع رسد اهل دولتخانه بىمضايقه در گشوده در مقام خدمتكارى درميآيند و فى الواقع مقتضاى عقل اين بود چون ادبار قرين حال اينطبقه شده بود پردهء غرور و غفلت بر روى دانش و بينش آن قوم كه هر يك مدعى بر عالمى بودند كشيده شد و حسينقلى خلفا كه مرد عاقل روزگار ديدهء با رأى و تدبير بود از اين رهگذر دغدغهء عظيم داشت كه مبادا سلطان حيدريان بر سر او آيند تدابير مىانديشيدند كه باعث تعويق گردد اولا بوداق روملو و شاه قلى سلطان بيت اغلى ذوالقدر را كه مرد ريش سفيد [ 138 ] كاردان بودند از جانب سلطان محمود ميرزا او اتباع به خدمت سلطان مصطفى ميرزا و حسين بيك و اتباع فرستادند كه پاى در ميدان مصالحه نهاده در دفع شر و فساد سعى نمايند خلاصهء پيغام آنكه ترك دوئى كرده همگى با يكديگر اتفاق نمائيم اول لباس سوگوارى پوشيده بلوازم تعزيهء شاه جنت مكان و تجهيز و تكفين جسد مبارك او پردازيم بعد از آن ريش سفيدان با هم يك جا نشسته صلاح و فساد و ارادهء طبقه هر در را با يكديگر گفتگو كرده بدانچه مصلحت دين و دولت باشد و هر يك از اين دو شاهزاده كه صيانت دين و دولت بهتر توانند كرد و شايسته‌تر باشد بپادشاهى اختيار نمائيم هر چند ميدانست كه بيفايده است اما به جهت تعويق ايشان را فرستادند و ايشان آمده پيغام گذرانيدند و از اينطريق نيز جوابهاى عنيف داده شد و مدتى به اين قيل و قال گذشت بعد از آن تدبير ديگر انديشيده كس بيك فرسخى قزوين فرستاده قرار داد كه بايلغار به شهر آمده مژده رسانيدن اسمعيل ميرزا رساند اول پيشين بود كه راكب و مركوب غرق عرق خود را به شهر رسانيده كه اينك اسمعيل ميرزا رسيده و شهرت يافت كه شاه جنت مكان دوازده روز قبل از اين در خفيه كس بطلب شاهزاده فرستاده بود و او را بر سبيل تعجيل ميآورند و اينك بسرعت و استعجال رسيد خلايق و عوام الناس كه بالطبع خواهان او بودند بشورش و غوغا درآمده رو بجانب خانه خلفاء نهادند و كثرت عظيم در آنجا واقع شد سلطان حيدريان از اين خبر بغايت افسرده و پريشان خاطر گشتند تا آخر روز باعث تعويق ايشان شد تا آنكه در آخر روز مشخص شد كه اين خبر كاذب و محض تدبير خلفا بوده و الحق دخل عظيم داشت آخر روز اكثر مردم از اطوار سلطان حيدريان تفرس فسردگى نموده از دولت ايشان مأيوس شدند و بعضى امراء مثل محمد قلى خليفهء مهردار و حيدر سلطان جابوق تركمان و غيره كه در منزل خود توقف داشته بخانهء خلفاء رفتند حسين بيك و اتباع آخر روز رفتن دولتخانه و كشيك عازم و جازم گشته در ركاب سلطان مصطفى ميرزا سوار شده رو بدولتخانه نهادند و در وقت سوارى و كثرت و ازدحام لشكريان سلطان ابراهيم ميرزا تخلف نموده خود را بخانهء خود كه در آن حوالى بود انداخته و همچنين الله قلى