اسكندر بيگ تركمان

181

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

بعد ازين از پى آسايش خويش جغد برد طمع از ويرانى * ور شود ابر كفت قطره فشان قطره شايد كه كند عمانى غزلهاى رنگين و ابيات عاشقانه مولانا بسيار است بر اين صحيفه به اين چند بيت اكتفا نمود . بيت مرا ناديده انگارد اما بينشى دارد * كه نقش پاى محنت ديده از آسوده بشناسد دل به راه طلبت گرم عنان ميبايست * ديدهء شوقم ازين به نگران ميبايست شوق نگذاشت كه دستى بنهم بر دل ريش * ورنه اين راز هنوز از تو نهان ميبايست بتمناى تو ترك دو جهان كرد ولى * مهربانى تو هم در خور آن ميبايست مولانا وحشى يزدى از شعراى سخنور و سخنوران فضيلت گستر بود هميشه در دارالعباد يزد اقامت داشت در غزل و مثنوى يگانهء دهر است و كتاب فرهاد و شيرين كه از نتايج طبعش در رشتهء نظم كشيده بين الجمهور مشهور و ابيات بلند شيرين و معانى رنگين بلاغت آئين مندرج است و ابيات بلند شاعرانه در آن كتاب بسيار از آن جمله به اين قطعهء مشهور اكتفا رفت : قطعه بجاسوسان سپرده راه پرويز * خبردار از شمار گام شبديز اگر بر سنگ خوردى نعل شبرنگ * و زان خوردن شرارى جستى از سنگ هنوز آثار گرمى با شرر بود * كز آن در مجلس شيرين خبر بود و از ديوان غزلياتش ابيات عاشقانه بر زبان آشنا و بيگانه بسيار است بدين جهت چند بيت مشهور كه در خاطر بود اكتفا نمود . بيت يك جهان جان خواهم و چندان امان از روزگار * كين جهان جان بدان جان جهان سازم نثار مريض طفل مزاجند عاشقان ورنه * علاج درد تغافل دو روزه پرهيز است بيت گرد ننشيند به طرف دامن آزادگان * گر براندازد فلك بنياد اين ويرانه را مى ز رطل عشق خوردن كار هر بيظرف نيست * وحشيى بايد كه بر لب گيرد اين پيمانه را خواجه حسين ثنائى خراسانى از مشهد مقدس معلى است در آن حين در خدمت