اسكندر بيگ تركمان
182
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
سلطان ابراهيم ميرزا ميبود و از آن جناب رعايتها مييافت شاعر قصيدهگوى است معانى بلند دارد اما در شعر قصيدها پيچيده مىكند كه طبع اكثر سخن سنجان روزگار از درك معنى آن قاصر است و اين چند بيت از آن جمله است : بيت هوا مقلد مرآت آب گشته چنان * كه سرنگون شده آن را بامتحان برداشت پردهء شب ميدرد قهرت از آنرو همچو صبح * شعلهء تب شمع را در استخوان ميآورد ماند حبابوار حبابش به روى آب * قدر تو گر كند صدف گوهر آفتاب گر به مثل جا كند گوهر آئينه شخص * بيند تمثال خويش تافته رو بر قفا گر نهى از امتحان بر لب شمشير دست * زخم فشاند چو مهر در عوض خون طلا مير حيدر از سادات طباطبائى حسينى صاحب سيورغال آنجا است در شيوه معما بىمثل و در تاريخ گوئى بيبدل مدت عمرش از نود تجاوز نموده و هرگز از زمرهء عاشقى خالى نبودهء در زمان شاه جنت مكان در كاشان بميرزا جعفر ولد ميرزا بديع الزمان وزير آنجا كه بحسن و جمال صورى و اخلاق معنوى آراسته بود مختلط و مصاحب بود ميرزا جعفر بهند رفته رتبهء آصف جاهى يافت جناب ميرزا در زمان جلوس همايون حضرت اعلى شاهى ظل اللهى شوق ملاقات ميرزا طالب آمده بهند رفت بوسيلهء او به خدمت پادشاه و الا جاه جلال الدين محمد اكبر پادشاه رسيده از جمله مجلسيان آن حضرت منسلك گرديد آصف خان را با آنكه امساكى در طبيعت بود موازى سى هزار روپيه اكبرى كه هزار تومان شاهى عراقى باشد بجناب رعايت كرد از پادشاه نيز رعايتها يافته بعد از ايامى كه در آن ولايت بسر برد اراده حج بيت اللّه الحرام نموده بدان سعادت مشرف گشت و دو سال در مكهء معظمه اقامت داشت بر حسب كلام حب الوطن من الايمان دست قايد شوق گريبانش گرفته بخطهء كاشانش گشانيد و از حضرت همايون اعلى بانعامات و سيورغالات بهرهور گرديد اشعار ميرزا قطعه و قصيده و غزل و تاريخ بيشمار است در اين صحيفه بيك رباعى در مناجات اختصار نمود . رباعى زاهد نكند گنه كه قهارى تو * ما غرق گناهيم كه غفارى تو او قهارت گويد و ما غفارت * يا رب بكدام نام خوش دارى تو مولانا ملك طيفور انجدانى و برادرش [ 132 ] مولانا داعى هر دو برادر صاحب حال و از اهل فضل و كمالاند ملك طيفور در زمان شاه جنت مكان در مدرسه و منابر قزوين ميبود هرزهگرد و سيار و عاشق پيشه بود با كمال صلاح و تقوى از جوانان خوش روى خوش سيما حظ وافر داشت وسواس بر طبيعتش غالب بود در زمان حضرت اعلى همايون از قزوين رخت امل بجانب كاشان كشيد استغنايى كه در طبيعتش بود كه با وجود فقر و تنگدستى بنان جوى قناعت كرده خود را هرگز درزى اهل طمع درنياورده از اشعار او همين يك بيت بديوان برابر است .