اسكندر بيگ تركمان

180

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

ترسم جزاى قاتل او چون رقم زنند * يك باره بر جريدهء رحمت قلم زنند در فوق اشاره شد كه جناب مولانا قصيدهء در مدح شهزاده عفت قباب شهزاده پريخان خانم گفته اين دو سه بيت از آن قصيده است : بيت در خواب نيز نانتواند نظر فكند * نامحرمى بر آن مه و خورشيد احتجاب نبود عجب اگر كند از ديدهء ذكور * معمار كارخانهء احساس منع خواب خود هم به عكس صورت خود گر نظر كند * ترسم كه عصمتش كند اعراض از عتاب فرمان دهد كه عكس پذيرى بعهد او * بيرون برد قضا هم از آئينه هم ز آب غزلهاى رنگين عاشقانه مولوى كه به طرز خاص از مطلع خاطرش سر زده بسيار است و اين مطلع او بغايت زيبا و رعنا است : بيت اى گردن بلند قدان در كمند تو * رعنائى آفريدهء قد بلند تو چون اين مختصر گنجايش آن ندارد كه محل رقوم اشعار شعراى بلاغت آثار گردد به همين اختصار رفت . املح الشعراء مولانا ولى جناب مولوى از اعيان ولايت دشت بياض من اعمال ولايت قاين خراسانست شاعرى شيرين زبان و مرد رنگين خوش صحبت فصيح البيان بود هر بيتى از غزلهاى آبدارش در دانه ايست در كمال نظافت و قصايد غرايش در غايت فصاحت و بلاغت در زمان شاه جنت مكان برفاقت خواجه زاده و مطلوب خود كه از اعزه سادات آن ولايت بود باردو آمده مدتها در دار السلطنهء قزوين توقف نموده با مولانا ضميرى و شعراى پاى تخت همايون معاشر و هم صحبت بود و در زمان نواب سكندرشأن بخراسان رفت در فترت خراسان يتيم سلطان اوزبك به علت رقص در مقام آزار او درآمده بود عاقبت بقتلش پرداخت و عذر آن ميگفتند كه شاعران سيه زبان ميباشند چون مولانا از ما آزرده شده بود ملاحظه كردم كه مبادا هجو ما كند و بر صفحه روزگار باقى بماند شخصى از اهل خراسان در جواب گفته كه كدام هجو از اين بدتر بود كه جناب سلطانى بقتل چنين شخصى كه وحيد زمان خود بود فرمان داده ارتكاب اينعمل شنيع نمودند و رقم بدنامى بر صحيفهء روزگار خود ثبت كردند يتيم سلطان تصديق اين قول كرده بود عاقبت گويندهء اين حرف در ازاء اين گستاخى بقتل رسيده [ 131 ] در اين مقام لازم آمد كه از قصيدهء كه در مدح و منقبت حضرت امام المتقين على بن ابيطالب عليه السلام در رشتهء نظم كشيده چند بيتى مرقوم گردد : بيت اى بر اوراق فناميم ممات غضبت را كره پيشانى * بانى عدلت اگر پوشاند بر جهان خلعت آبادانى