اسكندر بيگ تركمان

111

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

تا اوجان تبريز باستقبال رفته اظهار مطاوعت و متابعت نمود بعد از معاودت سلطان سليمان بگيلان بازگشته اميره خانم رشتى كه ملازمش بود با او در مقام خلاف درآمده برشت راه نداد فيما بين محاربه در غايت صعوبت روى داده مظفر سلطان مغلوب گرديد و در گيلان مجال اقامتش نمانده با كشتى از راه دريا بشيروان رفت سلطان خليل در آنوقت شيروان شاه بود در همان ايام سلطان خليل رخت بسراى آخرت كشيد مظفر سلطان باقبال شاه جهان بدست ملازمان خلافت آشيان در آمده در دار السلطنهء تبريز به نظر همايون شاهى درآوردند و حسب الفرمان قضا جريان او را در قفس آهنين از ميان دو منار مسجد حسن پادشاه آويخته آتش زدند پسرش سلطان محمود خان با آنكه خواهر زادهء [ 85 ] شاه جنت مكان بود و در مخالفت و عصيان پدر خطائى از او در وجود نيامده بود از حكومت ملك موروث محروم گشته الكاى او نامزد سلطان حسن شد و خان احمد بيمن تربيت و اشقاق شاهانه در كل گيلانات والى نافذ الامر گرديده لواى دولتش ارتفاع آسمانى يافت و بقهر و غلبه اميره ساسان حاكم گسكر و ميرزا كامران حاكم كوهدم را كه متصرف ملك موروث خود بودند از آن ولايت بيرون كرده به تصرف خود درآورد و دولتى كه هرگز در مخيلهء پدرانش خطور نكرده بود به او روى آورد و او از تيره بختى و جهالت و خود رائى قدر تربيت و شفقت شاهانه ندانسته باغواى جمعى كوته خردان خوش آمدگو و ناعاقبت انديشان تقرب‌جو باموريكه رضاى همايون نبود اقدام مينمود از جمله بعد از ايامى كه اميره ساسان در اردوى معلى سرگردان بود شاه جنت مكان ترحم كرده ولايت گسكر را به او مرحمت كرده فرستادند و سپهسالار سعيد نامى كه از قبل خان احمد حاكم گسكر بود باشارهء او تمكين حكم نكرده با اميره ساسان جنگ عظيم كرد و اميره بنيروى اقبال دولت قاهره برو ظفر يافته سپهسالار با جمعى كثير كشته گرديد خان احمد در قلب تابستان كه از گرمى هوا ماهى فلك جهت آسايش آرزوى كرهء اثير مينمود بپسرش سلطان حسن لشكر داده بر سر اميره بگسكر فرستاد و از عفونت هوا سلطان حسن در آن سفر فوت شد خان احمد متقاعد نگشته بغرور موفور علم تسلط و استيلا در آن ديار افراخته بود هر چند شاه جنت مكان مناشير نصيحت فرستاده او را بسلوك طريق مستقيم مطاوعت دلالت ميفرمود موعظه و پند در او سودمند نيامد تا آنكه شاه جنت مكان در مقام تربيت جمشيد خان نبيرهء مظفر سلطان كه از جانب جده‌اش صلهء رحم شاه جنت مكان بود در آمده الكاى بيه پس را از خان احمد قطع كرده نامزد او فرمودند و صدر الدين خان ولد معصوم بيك را با جمعى امراء طوالش و غيره بدان صوب فرستادند كه بيه پس را به جهت جمشيد خان ضبط نمايد كيارستم از جانب خان احمد حاكم رشت بود بفرمودهء او لشكر و حشر جمع كرده با صدر الدين خان و افواج قاهره جنگ كرده گرفتار شد خان احمد بالضروره دست از پيه پس كوتاه كرد اما ولايت كوچسفهان را كه داخل بيه پس است نگاه داشته نميداد و جمشيد خان كه بگيلان رفته متصرف ملك موروث گرديد بر سر كوچسفهان پيوسته فيما بين مناقشه و جنگ و جدال بود حضرت شاه جنت بارگاه يولقلى بيك ذوالقدر را كه مرد ريش سفيد خيرخواه صلاح انديش بود بگيلان فرستاده مثال همايون و نشان ميمون كه منشور سعادت ابدى خان احمد بود اصدار يافت كه با وجود اين همه قبايح و بيشرمى كه از او بظهور رسيد گيلان بيه پيش را كه ملك موروث اوست به دو مسلم داشتيم در ولايت بيه پس كه بفرزندى جمشيد خان تعلق دارد مدخل مساز و با يكديگر پدر فرزندانه سلوك نمايند خان احمد بمحكمى جا و انبوهى بيشه و جنگل اعتماد نموده بسخن هرزه درايان مفسد و لافهاى گزاف جهلا و خودسران فتنه‌گه شغالان بيشهء شقاوتند از راه رفته شاه منصور نامى از امراء خود با لشكر غافل بر سر يولقلى بيك كه با اندك مردمى بصلاح انديشى رفته بود فرستاده او را با