اسكندر بيگ تركمان

112

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

جمعى غازيان رفيق او بقتل آوردند از اين عمل قبيح نايرهء غضب قيامت لهب شاهانه شعله افروز گرديد تنبيه و گوشمالى او بر ذمت همت خسروانه لازم شده در شهور سنهء خمس و سبعين و تسعمائة از غايت قهر و كين عساكر نصرت قرين را بيورش گيلان مأمور فرموده از يكطرف شاهزادهء كامكار سلطان مصطفى ميرزا را با امير خان تركمان و قوچ خليفهء مهردار و نظر سلطان استاجلو لله ميرزا و ساير امراء و از طرف ديگر ابراهيم سلطان زياد اغلى حاكم گسكر و ميرزا كامران كوهدمى و احمد سلطان بيه پسى وكيل جمشيد خان فرستادند كه احاطهء الكاى خان احمد كرده او را بدست آورند و ركن السلطنه معصوم بيك صفوى را نيز با فوجى از افواج قاهره بدين خدمت مأمور فرمودند در آن هنگام خان احمد در ييلاق ديلمان بود امير خان و نطر سلطان بر سر او ايلغار كردند از بيم جان خود را به شهر لاهيجان انداخت امير جهانگير سپهسالار لشته نشا را با دوازده هزار كس از پياده و سوار بمقاتلهء عساكر ظفر شعار فرستاد لشكر گيل در ميان درهء تنگ راه را تخته بند كه باصطلاح گيلانيان بنه بر گويند كرده در پشت بنه بر تفنگچى و كماندار بسيار مستعد كارزار ايستادند معصوم بيك و امراء عاليشأن چون بدانمكان رسيدند بيك حملهء دليرانه آن گروه لئام پراكنده شده فرار بر قرار اختيار نمودند جمعى كثير هدف تيروجمى غفير طعمه شمشير گشته و از طرفى كه صدر الدين خان و بايندر خان و امراء طوالش و گسكر و مردم بيه پس ميآمدند با امير بهادر و اتباع كه گروهى از گسكر گيلان بمقابلهء ايشان اقدام نموده بودند جنك كرده غالب آمدند امير بهادر و چند امير و سپهسالار را بقتل آوردند خان احمد [ 86 ] اندكى از خواب غفلت بيدار گشته در مقام عجز و بيچارگى در آمد مولانا عبد الرزاق صدر خود با چندى از اعيان بدرگاه سعادت آشيان فرستاده اظهار ندامت و پشيمانى كرد چون شعلهء غضب افروختگى داشت به مجرد گفتگوهاى خدعه آلود منطقى نگرديد خان احمد سرگشته و حيران از لاهيجان به طرف اشكور گريخت و عظماء گيلان در مضايق آن ولايت پناه جسته چون شغالان در بيشه‌ها سرگردان شدند امراد عاليشان بخطهء لاهيجان درآمده مملكت را تصرف شده باستمالت رعايا و برايا پرداختند و چون بتحقيق پيوست كه خان احمد باشكور رفته فوجى از مبارزان جند اقبال از راه تنكابن كه راهى است تنگتر از دل بدخواهان كه اگر يك سوار از آنجا گذار كند و اندكى از جادهء مستقيم عدول نمايد بهر طرف ميل كند مرد و موكب بلاشبهه در معرض هلاكت راهى شده بنيروى اقبال از چنان راهى به سهولت عبور كرده بتنكابن رسيدند ملك اويس رستمدارى كه به خواهر داماد خان احمد بود در آن حدود بدست آوردند خان احمد سه چهار ماه در كوههاى بيشه‌دار و بيشه‌هاى انبوه‌تر از نيزار سرگردان و از بيم دستبرد غازيان هر روز جائى و هر شب در مقامى به بىآرامى بسر ميكرد چون زمستان رسيد جنود سرما هجوم آورد و روى هوا سيمابى گشته از كثرت برف كوه و هامون تساوى پذيرفت شاه جنت مكان اللّه قلى سلطان ايجك اغلى استاجلو و ميرزا على سلطان قاجار را با فوجى از قورچيان عظام و مبارزان بهرام انتقام باشكور فرستادند و ايشان بيشه و جنگل آن ولايت را فرو گرفته بجستجوى درآمدند و مكان اقامت او را سراغ گرفته حسام بيك ولد بهرام خان قرامانلو بيست نفر از قورچيان و دليران رزم آزماى قريب بصبح بر سر خان احمد ريختند و او مضطرب گشته به هيچ طرفى بدر نتوانست رفت خود را به جهت اختفاء بپاگاه انداخت غازيان جستجو نموده بدست آورده نزد اللّه قلى سلطان آورده او نزد معصوم بيك صفوى آورد . القصه معصوم بيك با امراء نامدار و قورچيان ظفر شعار خان احمد را با كوچ و متعلقان بدرگاه عالم پناه آورده در دار السلطنهء قزوين به نظر شهريار ظفر قرين درآوردند و او خجلت زده و