اسكندر بيگ تركمان
110
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
در زمان دولتش از صاف و درد * هر كه از طاق دلش افتاد مرد زيرا كه على سلطان نيز در همان ايام مطابق سنهء ثلاث و سبعين و تسعمائة عمر و دولت را وداع كرده بعالم عقبى پيوست و بعد از فوت او در تركمانان پاى در دامن ادب پيچيده تا حين حيات شاه جنت مكان ولايت استراباد مهبط امن و امان بود و امرى كه قابل تحربر باشد روى ننمود و سلطنت كل ولايت خوارزم بر حاجى محمد خان مشهور بحاجم خان بن عطا سلطان قرار گرفت و او ايلچيان بپايهء سرير خلافت مصير فرستاده اظهار خلوص عقديت كرده هميشه بر جادهء يكجهتى مقيم بوده و در سنهء ثلاث و ثمانين و تسعمائة محمد قلى سلطان پسرش را كه هنوز به حد بلوغ نرسيده بود بدرگاه عالمپناه فرستاده شاهزادهها سواى سلطان حيدر ميرزا حسب الامر با امراء و اعيان باستقبال او رفته به شهر آوردند و محمد قلى سلطان در ميانهء قزلباش نشو و نما يافته تا زمان جلوس همايون شاهى در پايهء سرير اعلى ميبود و در لوىئيل احدى و الف در چمن بسطام بيرخصت از اردوى همايون بولايت خوارزم رفت اكنون الغ سلطان پسر او در ملازمت ركاب اشرف كامياب عزت و التفاتست چون شمهء از احوال استراباد گزارش يافت اكنون قضايائى كه در ايام اقامت دولتخانهء مباركهء قزوين روى داده نگارش مييابد و معظم آنها تسخير گيلاناتست . گفتار در فتح و تسخير گيلانات و لشكر فرستادن بر سر خان احمد والى بيه پيش و بدست در آوردن آن ناعاقبت انديش از ولايات مفتوحهء زمان دولت شاه جنت مكان ولايت گيلان است كه بيه پيش در تصرف خان احمد بن سلطان حسن بن كاركيا سلطان محمد بن ناصر كياى بن مير سيد محمد بن مهدى كياى بن رضا كياى بن سيد على كياوبيه پس در تصرف امير ديباج ملقب بمظفر سلطان بن اميره حسام الدين بود كه خود را از اولاد اسحق النبى على نبينا و عليه السلام ميشمرند و بدينجهت بسلاطين اسحاقيه مشهورند و در حينى كه خاقان سليمان شأن بعد از واقعهء برادرش سلطانعلى پادشاه بگيلان تشريف برده چند سال در لاهيجان اقامت داشتند كاركيا ميرزا على عم خان احمد ماضى و سيد هاشم و سلطان حسن برادر او خدمات پسنديده بجاى آورده بودند حضرت شاه جنت مكان بجهه حسن خدمات پسنديدهء سابقه و لاحقهء آن سلسله بواجبى مراعات جانب او ميفرمودند چنانچه بعد از فوت سلطان حسن پدر او كه در سنهء ثلاث و اربعين و تسمائة وقوع يافت خان احمد طفل رضيع يك ساله بود بجاى پدر منصوب گرديد و چند گاه بملاحظهء آنكه مبادا از معاندان آن سلسله و امراء صاحب داعيهء گيلان نسبت باوغدرى بظهور آيد باستدعاى كياخور كياى طالقانى كه از امراء گيلان و وكيل سلطان حسن بود بهرام ميرزا را بگيلان فرستادند كه چند گاه مملكت را از متغلبه صيانت نمايد بهرام ميرزا بسخن ارباب تغلب عمل نموده كياخور كيا را گرفت بنابر آن گيلانيان از او رميدند و او از ولايت گيلان بيرون آمد و چون خان احمد بسن تميز رسيد شاه جنت مكان روز بروز در تربيتش مىافزودند و او را از نىنى نام دختر سرافراز سلطان جنك پسرى در وجود آمد شاه جنت مكان او را سلطان حسن نام نهاده بخطاب فرزندى سرافراز ساخته بالاخره نويد مصاهرت دادند و چون مظفر سلطان والى بيه پس با آنكه بمصاهرت اين دودمان سرافراز بود خلاف و عصيان بظهور آورده در سالى كه سلطان سليمان خواندگار روم مرتبهء اول بديار عجم لشكر كشيد روى از اين دولت ابدى تافته