اسكندر بيگ تركمان
94
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
بن جانى بيك سلطان از بلخ بحدود مشهد مقدس آمده باز مراجعت كرد تولك بهادر نام حال خود را با تحف و هدايا جهت تمهيد بساط معذرت بدرگاه خلايق پناه فرستاده و تولك بهادر باصطلاح شاهانه سرافراز گرديده عود نمود مرتبه ديگر اوزبك خان بن رستم سلطان بن جانى بيك سلطان در سنهء سبع و ستين و تسعمائة از اندخود و شبرغان با هشتهزار اوزبك خونخوار جرار بحدود سرخس و زورآباد و جام آمدند و تاخت و غارتى چند كرده روانهء ديار خود بود كه زينل خان ولد ابراهيمخان ذوالقدر حاكم جام مير حسين سلطان فيروز جنگ را طلب داشته در دفع اوزبك با او مشورت نمود مشاراليه و حاجى سلطان كوتوال مشهور كه از امراء چغتاى بود هر دو با قشون آراسته بزينل خان پيوستند و او بمدد ايشان مستظهر گشته اراده تعاقب كرد امراء مذكور صلاح در تعاقب نديدند زينل خان با وجود آنكه جمعى را بتعاقب فرستاده مغلوب شده بودند از غايت جهل و غرور با دو هزار و پانصد قزلباش و چغتاى از عقب ايشان رفته در پل خواتون باوزبك رسيد اوزبك خان دو سه هزار كس در مقابل قزلباش باز داشت و خود با هفتهزار كس در كمين خدعه نشست اوزبكان در حملهء اول منهزم گشتند مردم زينل خان بطلب غنايم و اموال غارتى شتافته بودند كه اوزبك خان از كمين بيرون آمده بر صف امراء تاخت و بيك حمله جنود ايشانرا درهم شكسته پراكنده ساخت قزلباشيه به قدر قدرت جنگهاى مردانه كرده قريب بيكهزار نفر از قزلباش و چغتاى با زينل خان و مير حسين سلطان كشته گشته حاجى سلطان كوتوال با بقيه سپاه به صد تشويش و آه از آن معركهء هولناك بيرون رفتند و از سوء تدبير و جهل و غرور زينل خان چشم زخمى چنين بسپاه منصور رسيده اوزبك خان بديار خود مراجعت نمود . ذكر نهضت همايون شاه جنت مكان بدار الخلافهء بغداد و خوزستان و دفع سركشان بالطاف پروردگار جهانيان در صدر اين اوراق و طى وقايع زمان دولت شهريار آفاق يعنى حضرت شاه جمجاه جنت مكان بقلم دو زبان نگاشتهء صحيفهء بيان گشته كه در آغاز جلوس همايون و اوان سلطنت و جهان آرائى سركشان اطراف و گردن فرازان اكناف كه از مهابت حضرت خاقان سليمان مكان در زواياى خمول خزيده بودند سر از جيب عصيان برآورده آثار خلاف و طغيان بظهور ميآوردند و آن حضرت همچنانچه مجملى از آنها [ 72 ] بتحرير پيوست مدتها به جهت دفع اعادى و گوشمال سركشان و انتظام مهام ملك و ملت متحمل شدايد سفر و مساق يساق گشته از ترددات ضرورى آسودگى نداشتند از جمله وقايع عظمى كه نهضت همايون واقع گشت عصيان و طغيان حكام دار السلام بغداد بود و ذوالفقار ولد نخود سلطان پسر عم او حاكم كلهر بود نقش مخالفت و سركشى بر لوحهء ضمير نگاشته بهوس ايالت و دارائى بغداد در حينى كه ابراهيم سلطان از آمدن بىاعتدالانه ذوالفقار نسبت بسلطان غدرى تفرس نموده هر چند آمدن او بى اعلام و اخبار بدين سرعت و ايلغار مقرون بخير و سلامت نيست سلطان قبول نكرده با معدودى از خاصان در ديوانخانهء خود فارغبال نشسته بود كه ذوالفقار بكنار اردو رسيده بر سر او تاخت ابراهيم سلطان از مشاهدهء اينحال سراسيمه شده فرصت جمعيت و مدافعه نيافته از بيم جان خود را بحرم سراى انداخته ذوالفقار با جمعى پياده شده طنابهاى خيمه حرم را بشمشير قطع كرده بر سر او فرود آوردند و سلطانرا با چند نفر كه حاضر بودند بتيغ آبدار پاره پاره كردند شورش و آشوب در اردو افتاده اكثر ملازمان كه جمع شدند سلطانرا كشته ديده متابعت ذوالفقار اختيار كردند سيد بيك كمونه ولد سيد سليمان كه از امراء عرب بود با چهار صد كس رسيد بالضروره او نيز بذوالفقار پيوست بعد از واقعهء مذكور با غلبهء تمام بدارالسلام