اسكندر بيگ تركمان

95

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

آمده بر آن بلده مستولى گرديد و جمع كثير از اقرباء و اقوام خود بتيغ قهر و ستم بقتل آورده بر كل عراق عرب رقم اختصاص كشيده علم تسلط افراخت چون اين خبر بعرض شهريار دادگستر رسيد در سنهء خمس و ثلاثين و تسعمائة رايات جاه و جلال با عساكر ظفر و جنود اقبال بجانب عراق عرب در حركت آمده در اندك روزى ساحت دارالسلام مضرب سرادقات جاه و جلال خسرو فلك احتشام گرديد در آن هنگام آفتاب در برج سرطان و هوا در غايت گرمى آتش سوزان بيت بود ز آنگونه هوا گرم كه در آب روان * سينه بر ريگ نهادى ز حرارت سرطان ذوالفقار بدكردار باستظهار و اعتماد گروهى از اشرار دروازه‌هاى شهر را بسته بلوازم قلعه‌دارى و جنگ و جدال پرداخت مبارزان موكب اقبال بر حصار بغداد محيط گشته همه روزه با مخالفان تيره روز محاربه و مجادله نموده فيما بين آتش پيكار التهاب داشت برادران ذوالفقار على بيك و احمد بيك بملاحظهء عواقب امور دفع آن كافر نعمت را وجههء همت ساخته در هنگام فرصت بر سر آن بداختر رفته سرش را بتيغ آبدار از پيكر بدن جدا كرده بپايهء سرير اعلى آوردند و قلعهء بغداد بنيروى اقبال همايون شاهى بلكه بمحض تأييد الهى مسخر و مفتوح گرديد ملازمان مفسد ذوالفقار از بيم غضب شاهانه خود را بر دجله زدند كه شايد بساحل نجات رسند اما اكثر غرقهء موج فنا شدند و آن حضرت در غايت عظمت و كمال اجلال بدار الخلافه درآمده انوار معدلتش به اطراف آن ولايت تافت و حكم قضا نفاذ جريان يافت كه هيچ آفريدهء را در شهر به جهت بازخواست اعمال ايام ذوالفقار زحمت ندهند خلايق بدعاى دوام دولت ابد پيوند زبان گشادند سرداران قبايل عرب ايلچيان سخندان با پيشكشهاى لايق فرستاده تهنيت فتح بغداد به او رسانيدند شاه جنت مكان به جهت اشتداد حرارت هوا و آسيب تب كه عارض ذات همايون شد توقف در آن حدود نفرموده ايالت و دارائى دارالسلام بمحمد خان شرف الدين اغلى كه تا آنوقت سلطان بود تفويض فرموده عنان عزيمت از عراق عرب بصوب عراق عجم انعطاف داده بسلامت بمقر سلطنت رسيد . اما باعث يورش خوزستان و عربستان آنكه علاء الدوله رعناشى كه والى دزفول بود و رعناش قريه‌ايست در آن ولايت سر از ربقهء اطاعت و فرمانبردارى پيچيده عرصهء خلاف ميپمود بنابر آن يورش خوزستان بر ذمت همت لازم گشته در شهور سنه ثمان و اربعين و تسعمائة كه هيجده سال از جلوس همايون گذشته بود اعلام جهانگشائى بدان صوب در حركت آمد چون خرم‌آباد لرستان محل نزول عساكر نصرت نشان گشت امير جهانگير عباسى لر كوچك سعادت تقبيل قوايم سرير سلطنت مصير دريافته مورد الطاف و نوازش گرديد آوازهء وصول موكب اقبال تزلزل در بينان صبر و قرار متمردان دزفول و آنحدود انداخته علاء الدوله مذكور از خوف و دهشت مملكت گذاشته بسرعت برق و باد به طرف بغداد گريخت و چون عرصهء ولايت دزفول محل نصب خيام سعادت فرجام گشت سيد شجاع الدين پدران مشعشعى حاكم حويزه روى عقيدت و اخلاص بعتبهء عليه مناص آورده مشمول نوازش و الطاف گرديد و بدستور ايالت آنولايت به او مرحمت شد ابراهيمخان ذوالقدر حاكم شيراز را [ 73 ] با جمعى امراء و عساكر بتاخت و غارت متمردان قلعهء بيات فرستادند و مهمات آنطرف بر حسب دلخواه نظام و انتظام يافته عنان فيروزى بصوب عراق معطوف ساختند . القصه آن حضرت از بدايت جلوس همايون تا سى سال بسعادت و اقبال بترددات امور ملك‌دارى