اسكندر بيگ تركمان
87
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
مظفر و منصور بالكاى كارتيل درآمده سپاه منصور اطراف و اكناف آن ولايت را تاخته از تبعهء لوارصاب هر كس بدست درآمد عرضهء تيغ جهاد گرديد و از آن ولايت اموال بسيار برده و اسير بيشمار و مواشى و اغنام بدست غازيان عظام درآمده عنان عزيمت بصوب قراباغ معطوف داشتند و قشلاق همايون در آنجا واقع شد . لشكركشى حضرت شاه جنت مكان مرتبهء چهارم بگرجستان شرح احوال اين يورش خيرمآل و وقايع مرتبهء رابع على نهج الاجمال آنست كه در شهور سنهء احدى و ستين و تسعمائة كه فيما بين حضرت شاه جنت مكان و سلطان سليمان فرمانرواى ممالك روم و مصر و شام امر مصالحه انعقاد يافته دستور و سر حد تشخيص و تعيين پذيرفت از ولايات گرجستان كه از هر دو طرف در شكنجهء قتل و غارت بودند مسق و كارتيل و كاخت باينطرف تعلق گرفته ولايت باشى آچوق و داديان و كوريان تا حدود طرابزون و طرابلس بفرمانفرماى روم متعلق گشت لوارصاب والى كارتيل كه از بيم تيغ مبارزان قزلباش بجبال رفيع پناه برده بود هرگاه فرصتى ميجست پاى از دايرهء ادب بيرون نهاده بىاندامى ازو بظهور ميرسيد و دست تعرض بولايت تفليس و محالى كه بحيطهء تصرف و تسخير جنود قزلباش درآمده بود دراز ميكرد و مردم آنجا نيز به جهت موافقت كيش و ملت به او بازگشت مينمودند رأى جهان آرا بدان متعلق گشت كه رايت فتح آيت بدانصوب افراخته دفع آن بدكيشان ضلالت انديش نموده كل مملكت او را ضميمهء ممالك اسلام گرداند بمقتضاى اقتلو المشركين كافة هر كس از مشركان بىايمان كه ما صدق ان ياجوج و ماجوج مفسدون فى الارضاند سر بر بقهء جزيه دهى در نيارد تيغ تيز را برو حكم ساخته بنياد حيات اهل ضلال را از عرصهء آنولايت براندازند بدين نيت حق طويت رايت فتح آيت بدانصوب در حركت آمد و چون ترابلو محل نزول سپاه اسلام گشت كفار آن ديار از بيم سيوف و سنان غازيان ظفر نشان در بيشهها و [ 66 ] جنگلهاى پر درخت كه عبور پياده و سوار از مضايق آن دشوار بود پراكنده گشته گروهى بجبال رفيع و حصارهاى متين منيع تحصن جستند و مبارزان معركه جهاد سپر توكل و مردانگى بر دوش افكنده بر بيشه و جنگل رو نهاده گروه گروه را بدست آورده بتيغ بيدريغ ميگذرانيدند و زنان و فرزندان ايشانرا اسير نموده مواشى و اغنام بيشمار غنيمت گرفته لوارصاب به صد حيله از آن مهلكه جان بيرون برده خود را بمأمنى كشيد و چون ساحت ولايت ترابلو از وجود شرك آلود مشركان پاك گرديد كوكبهء اقبال را بجانب گورى كه پاى تخت لوارصاب است در حركت آورده از راههاى صعب و مضايق پردرخت عبور نموده عرصهء آن ولايت نيز از خس و خار وجود گبران نابكار رفته شد و چون عظماء و از ناوران گرجى چند قلعه و حصار استوار قايم كرده در هر جا فوجى از مردم جنگى مقام و آرام گرفته بودند بنابر آن اعلام كشور گشائى بصوب قلاع افراخته اول قلعهء مرد ابعوت را محاصره فرمودند مستحفظان قلاع مذكور باستحكام حصار مغرور گشته بجنگ و جدال اقدام نمودند غازيان جلادت شعار از اطراف و جوانب حصار جنگ انداخته كار بر محصوران تنگ كردند گرجيان بدكيش علامت عجز خويش مشاهده نموده فرياد الامان برآوردند پارسدان بيك كوتوال قلعه بيرون آمده قلعه را تسلم نمود بعد از فتح قلعهء مزبور بر سر قلعه آمدين كه محكمترين قلاع آنجا است و مادر لوارصاب در آن قلعه بود رفتند و آن قلعهايست مرتفع كه گوئى معمار ازل بناى آن را بر سطح مستدير سپهر كه طاير وهم و خيال هر چند بال سعى گشايد بر فراز آن نتواند پريد و دست حوادث روزگار هر چند درازى نمايد بر دامن خاكريزش نتواند رسيد مستحفظان آن حصن حصين روى بدفع