اسكندر بيگ تركمان

75

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

شدهء مرتكب چندين فتنه و فساد و خونريزش شدى جز خجالت و شرمندگى جوابى نداشت سر ندامت پيش انداخته رقت نمود شاه جنت مكانرا عرق اخوت در حركت آمده بر وى ترحم نمود و از سر خونش در گذشت اما چون در ميان طوايف قزلباش فساد انگيخته بود و اعتماد را نميشايست و ريش سفيدان طبقهء عليهء صوفيه باستخلاص او راضى نبودند شاه جنت مكان رضاى خاطر جمهور جسته او را بقلعهء قهقهه فرستادند كه در آنجا بوده باشد پسرش سلطان احمد ميرزا نيز مقرر شد كه با پدر در آن قلعه باشد و بالاخره مقام سام ميرزا و پسر او نيز در آن قلعه قرار يافته عمر هر چهار پادشاهزاده در آن قلعه سپرى شد مجملا چنان [ 56 ] فتنهء عظمى كه آن تنك عقل حق ناشناس انگيخت به نيروى اقبال و مساعدت اختر بخت فرخ فال مندفع گشته شعله عصيان و طغيان او نيز برشحات سحاب آلهى فرو نشست به حمد اللّه . ذكر آمدن سلطان سليمان ، مرتبهء چهارم بآذربايجان و بيان قضاياى سانحه و وقوع مصالحه ميان آن دو پادشاه عاليشاه در شهور سنه احدى و ستين و تسعمائة كه پنجسال از فتنه انگيزى القاس گذشته فى الجمله شورش و انقلاب تسكين يافت اسكندر پاشا بيكلر بيكى ارض روم انگيز فتنه كرده ديگر باره سلطان سليمان بتحريك او لشكر بديار عجم كشيد كيفيت اين واقعه آنست كه چون خواندگار روم مرتبه ثالث باخواهى القاس ميرزا آمده چنانچه بتحرير پيوست بازگرديده شاه جنت مكان نيز با لشكر بحر جوش دريا خروش قزلباش بتعاقب او در حركت آمده تا حدود ديار بكر و ارزنجان لگدكوب سپاه كينه خواه گشته دقيقهء از دقايق انتقام فرو گذاشت نكردند سلطان سليمان چند گاه از آمدن متقاعد گشته بغزاى فرنگ رفت شاه جنت مكان نيز از لشكر كشيدن بديار اسلام احتراز فرمودة متوجه غزاى گرجستان ميشدند و چهار پنجسال خلايق بعافيت گذرانيده در سرحدها فى الجمله آرامشى پديد آمد و اگر اندك بىاندامى از سركشان اكراد واقع ميشد آن را سهل انگاشته ماده فساد نميساختند و مكتوب دوستانه بخواندگار نوشته جهت ترفيه احوال عباد گفتگوى صلح بميان آورده مصحوب مير شمس وليخانى كه از سادات آنجا بشمس فلك دوار مشهور بود ارسال داشتند و اسكندر پاشا مرد مفسد فتنه انگيز بود در اوايل حال حاكم وان بود و زياده اعتبارى نداشت على الغفلة از وان بخوى آمده حاجى بيك دنبلى را كه از منسوبان اين دودمان بود با جمعى از رعاياى خوى بقتل آوردند بدينجهت مورد تربيت گشته بيگلر بيكى ارزروم شد در همان سال خواست كه آوازهء شجاعت و جلادت در آن سرحد منتشر سازد بر سر حسين خان سلطان روملو بايروان آمد حسينخان سلطان صلاح در جنگ نديده از مقابلهء او بيكسو نشست او خرابى چند در ايروان كرده جمعى را بقتل آورده بازگشت به مجرد اين دو حركت ناهنجار كه از او ظهور يافت و از اين طرف بمحض ترفيه حال رعايا كسى متوجه تنبيه و تأديب او نشد پاى از دايره ادب بيرون نهاده بغرور موفور سخنان بيادبانه بامراء سرحد نوشته باعمالى كه زياده از حد او بود جسارت مينمود و انگيز فتنه ميكرد . از جمله وقتى كه حضرت شاه جنت مكان بعضى امراء قاجار را بغزاى گرجستان به طرف داديان فرستاده بودند با لشكر گران ايلغار نمودهء در وقتى كه امراء بتاخت رفته بودند بر سر اردوى امراء ريخته جمعى كثير از غازيان قاجار را بقتل آورده زياده روى و بياندامى از حد اعتدال گذرانيده بر همزن هنگامهء عافيت گرديد در اين اثنا جواب كتابت اشرف مشتمل بروعد و وعيد از جانب سلطان