اسكندر بيگ تركمان

76

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

سليمان رسيده بتحريك اسكندرپاشا تهديدات گرديده اظهار آمدن بديار عجم نموده بود بنابر آن آتش خشم جهانسوز شهريارى افروخته گشته به اجتماع سپاه فرمان داد و در اندك روزى طوايف قزلباش از اطراف و جوانب بييلاق آق مثقال كه محل اردوى ظفر نشان بود جمع آمدند راى جهان آرا بدان متعلق گشت كه قبل از حركت سپاه روم لشكر به آن مرز و بوم كشيده در سرحدها از آبادانى اثر نگذارند و اسكندرپاشا را گوشمال بسزا داده از خواب غفلت و غرور بيدار سازند عساكر نصرت نشانرا به چهار گروه كرده هر گروهى را بسركردگى يكى از امراء عاليقدر كرده به طرفى فرستادند و رايات فيروزى آيات متوجه اخلاط گشته قلعهء اخلاط را مركزوار در ميان گرفتند و امراء نامدار كه بهر طرف رفته بودند الكاى وان و تبليس و ماسيس و عادلجور و ارجيش را تا صحراى موش سوخته و غارت كرده هر كس از امراء رومى و اكراد بمقابلهء ايشان اقدام نمود محاربات قوى و نبردهاى عظيم كرده بنصرت و ظفر اختصاص يافتند و بسيارى از امراء و معتبرين رومى و اكراد مقتول و گرفتار گشتند و با غنايم موفور باردوى همايون بازگشتند بعد از معاودت امراء متوجه گوشمال اسكندرپاشا شده فوجى از امراء نامدار مثل بدرخان استاجلو و شاهقلى سلطان استاجلو كه حاكم چخور سعد شده بود و محمدى خان موصلوى تركمان و شاهويردى سلطان زياد اغلى حاكم قراباغ و ساير امراء و جمعى از قورچيان عظام و غير ذلك را بسركردگى شاهزادهء كامكار اسمعيل [ 57 ] ميرزا بارز روم فرستادند اسكندرپاشا از آمدن لشكر قزلباش آگاه گشته با امراء روم و سنجق بيكيان كه از ارزنجان و بايبرد و كاخ و مرعش و طرابزون و گرجستان و اديان و كوريال كه نزد او جمع آمده بودند طريق مشورت مسلوك داشتند كه بيرون رفته جنگ كنند يا قلعه‌دارى نمايند امراء روم صلاح در جنگ نديده گفته بودند كه پادشاهزاده با حشرى انبوه و لشكرى كوه شكوه آمده ما را طاقت محاربهء ايشان نيست اسكندرپاشا كه لشكر بسيار از كرد و رومى بر سر داشت و آوازهء شجاعت و دلاورى در سر حد انداخته بخار نخوت و غرور بكاخ دماغش راه يافته بود سخن عقلاء و ارباب راى و تدبير مسموع نداشته خاطر بمحاربه قرار داد و گروهى از جوانان كار آزموده و منقلاى سپاه گردانيده پيشتر فرستاد و خود در نيم فرسخى شهر صف سپاه آراسته پانصد نفر بنكچرى تفنگ انداز با بيست دست عرابه توپ و ضربزن فرنگى در پيش صف باز داشته مستعد رزم و قتال گرديد و از اينطرف چرخچيان جنود اقبال پيش رفته چون قراول دشمن نمودار گرديد دليران بر آن گروه انبوه تاختند و كار ايشان بر وفق دلخواه ساخته بقية السيف لشكر روم بقول ملحق شده رعب و هراسى از جنود قزلباش بروميهء راه يافت و چرخچيان سپاه منصور با لشكر قول روميه در آويخته ايشان از برابر و سرداران ميمنه و ميسره از چپ و راست جنگ انداخته بازار محاربه گرم گرديد و مبارزان جنود قزلباش آثار غلبه و اقتدار ظاهر ساخته بسيارى از مخالفانرا بر خاك هلاك انداختند اسكندرپاشا دليرى و دلاورى جنود قزلباش مشاهده نموده آتش غيرت در كانون درونش شعله كشيد و با گروه انبوه از قول بيرون آمده بفوج چرخچى تاخت و فيما بين هر دو فريق محاربهء در غايت صعوبت هزيمت اسكندرپاشا بوقوع پيوست در اثناء گيرودار قول بزرگ جنود نصرت شعار كه بفر شكوه شهزاده كامكار آرايش داشت نمايان شده چون اسكندرپاشا را نظر بر آن لشكر بيشمار افتاد و علامت عجز و انكسار در ناصيهء احوال سپاه روم مشاهده مينمود دستش از كار و كارزار بازمانده هزيمت غنيمت شمرده عنان از محاربه برتافته سراسيمه‌وار خود را بقلعه انداخت و دلاوران سپاه منصور تا دروازه قلعه تعاقب منهزمان لشكر روم كرده قريب بسه هزار كس از روميان و اكراد ينكچريان طعمهء شمشير آبدار غازيان شده