اسكندر بيگ تركمان
70
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
وجود او را مغتنم و سرمايهء تسخير ملك عجم دانسته [ 52 ] بدينخيال محال و سخنان روى اندود سر خيل جهال بدين صوب در حركت آمد و كيفيت اين واقعه آنكه حضرت شاه جنت مكان القاس ميرزا را از ساير برادران دوستتر ميداشت و اشفاق و مهربانى زياده از ايشان دربارهء او بظهور ميآورد چنانچه بعد از تسخير ولايت شيروان از ميان برادران او را برترى داده بشيروانشاه امتياز داد و بحكومت و دارائى آن ولايت نصب نمود و بيمن عواطف و اشفاق شاهانه محسود برادران بود ميرزاى نادان باغوا و تحريك بعضى فتنه انگيزان حقوق تربيت آن حضرت را بعقوق و عصيان مبدل ساخت و چون در شيروان بسيارى جيش و لشكر و موجبات اسباب سلطنت و پادشاهى آماده يافت پاى از دايره متابعت بيرون نهاد و ابواب خلاف گشوده بامورى كه خلاف رضاى آن حضرت بود اقدام مينمود مزاج مبارك اشرف ازو منحرف گشته متوجه دفع فتنه او شدند مشار اليه از آثار بىتوجهى آن حضرت اندكى از خواب غفلت بيدار گشته از اطوار ناهنجار پشيمانى و ندامت اظهار نموده والدهء خود را با سلطان احمد ميرزاى پسرش باستشفاع به خدمت شاه جنت مكان فرستاده شرط نمود كه مدة العمر پاى از جادهء طاعت گزارى بيرون ننهند شاه جنت مكان عذر پذير گشته از تقصيرات او گذشته و چند نفر از امراء عظام و ريش سفيدان دولت را مثل سيد محمد كمونه و سوندوك بيك قورچى باشى و معصوم بيك صفوى و شاهقلى بيك خليفه مهردار و بدرخان استاجلو با والدهء او فرستادند كه او را قسم دهند كه ديگر مرتكب خلاف نگردد و امراء حسب الفرموده عمل نموده بازگشتند و قرار يافت كه در آن زمستان از جانبين لشكر بديار كفره كشيده بغزا و جهاد پردازند شاه جنت مكان بغزاى گرجستان توجه فرموده القاس ميرزا بغزاى چركس رفت اما بعد از مراجعت امراء در شيروان سكه و خطبه بنام خود كرده بيشتر مخالفت و عصيان بظهور آورد شاه جنت مكان بعد از مراجعت از غزاى گرجستان كه از خلف ايمان و سوء ادب آن سست پيمان اطلاع يافتند تنبيه و گوشمال او بر ذمت همت لازم گشته هنوز او در چركس بود كه ابراهيمخان ذو القدر و كوكجه سلطان قاجار و شاهويردى سلطان و زياد اغلى را با جمعى از جنود ظفر ورود بايلغار بشيروان فرستادند كه آن ولايت را متصرف شده قلعهء گلستانرا محاصره نمودند القاس ميرزا اين خبر شنيده از ولايت چركس بازگشته بدربند آمد و دو مرتبه لشكر بر سر او كشيده هر مرتبه امراء بر لشكر او غالب آمده جمعى كثير از مفسدان و بد آموزان قزلباش در اين معارك كشته شدند و چون اين مقدمات بعرض اشرف رسيد بعضى از امراء را بمدد فرستادند و امراء عظام بر سر او ايلغار كردند رايات ظفر آيات نيز بدان صوب در حركت آمد و از آوازهء ورود موكب همايون شاهى و رسيدن امراء نامدار خبردار گشته با خوف و هراس بيشمار بجانب خيالق گريخت و مردم او فوج فوج ازو جدا شده بمعسكر ظفر اثر ملحق ميشدند و امراء او را تعاقب نموده در كنار آب سمور به او رسيدند و او چنان سراسيمه شد كه فرصت موزه پوشيدن نيافته با چهل پنجاه نفرى به طرف داغستان نزد قوم شمخال رفته از آنجا بكشتى نشسته بكفه رفت و از كفه روانه استنبول گشت و به خدمت سلطان سليمان پيوست قلعهء دربند و قلعهء گلستان مدتى در تصرف مردم القاس ميرزا بود و عساكر منصوره بمحاصره آن پرداخته بالاخره به تصرف اولياء دولت قاهره درآمد و مهتر دولتيار و بعضى از بيدولتان بياسا رسيدند و شاه جنت مكان ولايت شيروانرا بشاهزادهء نامدار