فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى

5

تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )

و مناظم اين كتاب بلاغت نصاب و مائهء معالم اين كلمات حاكيه از صدق و صواب را بر اركان اساس آن معانى حقايق مبانى ، استكمال داده تبارك اللّه و تعالى كردگارى شأنه كه از شمول و احاطه قدرت سلطانى نشاء « 1 » جامعهء انسانى را در رتبت بلند خلافت رحمانى و بر اورنگ عرش مانند ظليّت سبحانى به ملاطفهء لطيفهء إِنَّا جَعَلْناكَ « 2 » خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ [ 38 / 26 ] ميان جملهء مكوّنات مشرّف و سر افراز و به عين عنايت به اعلى مراتب شرف و اعزاز ممتاز داشته و هر كدام از خسروان روى زمين و پادشاهان با عزّ و تمكين را به حسب تفاوت سابقه الطاف ازليّه و توقيعات « 3 » لم يزليّه در دارايى سلطنت دينى و دنيوى و كشور گشايى ممالك صورى و معنوى به عموم رسوم وَ ما مِنَّا إِلَّا لَهُ مَقامٌ مَعْلُومٌ [ 37 / 164 ] بر فلك جهاندارى بلند پايه ساخته و بر تختگاه گيتى مدارى چتر معدلت كردارى به بهترين پيرايه بر افراخته تا در عالم صورت به طريقه اظهار معنى شمول اقتدار ، نمودارى از مظاهر قدرت آفريدگار آشكار گردد و حالت ظلّيّت آفريدگار از مطلع آفتاب شوكت و اختبار « 4 » به اظهار رسد . تعالى اللّه از آن سلطان قادر * كه ظاهر گشت و پنهان در مظاهر ز هر مرآت هستى جلوه‌گر اوست * كه هم مرآت و رائى ، هم بصر اوست ( 2 - پ ) اگر پيداست ، پنهان نيست غيرش * چو شرّ آمد عدم ، پس اوست خيرش زهى احسان كه در ملك وجودش * نيابى ذرّه‌اى خالى ز جودش همه عالم گواه قدرت اوست * بود صنعش ، نكو ، گر زشت و نيكوست همه ذرّات عالم را به او راه * ز ذاتش ذرّه‌اى كس نيست آگاه دليل هستى او نيست پيدا * كه هر هستى به او گردد هويدا گواه هستيش هم بود و نابود * به خود او شاهد و هم اوست مشهود به ملك بود و نابود اوست مالك * بقا در ملك [ ا ] و و غير هالك « 5 »

--> ( 1 ) . F : نشات . ( 2 ) . F : انّا جعلنا ؛ با توجه به قرآن مجيد و نسخهء K تصحيح شد . ( 3 ) . K : توفيقات ( 4 ) . K : اختباء ؛ در حاشيه با خط متفاوت : اختفاء . ( 5 ) . K : بقا در ملك و غير اوست . . .