فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى
6
تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )
بقاى سرمدى عنوان جاهش * ازل شد تا ابد جاى سپاهش نه آغازش بود پيدا نه انجام * خرد در جست و جويش بىسرانجام خرد در ملك هستى كرد سيرى * نديد او وصف هستى را ز غيرى ترا گنجينهء هستىست در دست * ز هر چه نيست غيرت را ترا هست تويى سلطان و در دست تو هر گنج * سلاطين جهان چون شاه شطرنج كسى نبود به تو جز تو شناسا * خرد گو از طلبكارى بياسا ز مهر روى تو ظلّى ست آدم * شد آدم منتخب ، از جمله عالم مگر لطفش نمايد شاهراهى * دهد در درگهش ما را پناهى ( 3 - ر ) به ما بنما جمال گيتى افروز * به شام جهل ما نورى بيفروز « 1 » نگويم تا چگونه يا كه چونى * ولى بنما به ما سرّ درونى شناسا كن به ارباب قلوبم * كه بخشندم وقوفى از عيوبم چو گردم پاك از لوث علايق * به عاشق شيوههايم « 2 » ساز لاحِق بُوَد يابم ازين غربت رهايى * به قربت افتم از كوى جدايى بجز عجز و نياز و دردمندى * درين درگه نباشد سودمندى نيابم حقّ وصفش يك سر موى * به جاى وصف لا احصى ثنا گوى هدايت گر نجويد [ مردِ ] گمراه * نيابد رهبرى جز ناله و آه درين ره گر نيازت شد بضاعت * گشايد قفلِ دَر از راه طاعت شفيع جرم و تقصيرت درين كوى * ز خاك آستان مصطفى جوى و ضميمهء سپاس حضرت بارى و تميمهء محامد پروردگارى درود و تحيّت بر دوام است و صلات [ و ] صلوات قدسى التيام بر ذات مقدّس و نفس اقدس آن رسول كريم و آن شفيق حميم بِالْمُؤْمِنِينَ رَؤُفٌ رَحِيمٌ [ 9 / 128 ] كه در ظلّ رايات ايمان و طاعت و سايهء لواى والاى شفاعتش همگى مفارق بختياران امّت و هامهء همّت سروران ملّتش چون ماهچهء
--> ( 1 ) . F : بيندوز ( 2 ) . F : شيوهايم