فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى
مقدمهء مصحح 58
تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )
معاصرين خود دربارهء روزهاى نخست حكومت سلطان يعقوب شنيده ، اغلب بدون تاريخ مىباشد . مشاهدات خود نويسنده دربارهء سالهاى بعد كه در خدمت سلطان يعقوب گذرانيده ، به نظر مىرسد كه در حدّ پيشنويس باقى مانده است . بدون اينكه تلاش كند اين رويدادها را نظم و ترتيب ببخشد . حتى دربارهء پيوستن خود نويسنده به دربار سلطان يعقوب نيز اين آشفتگى نمودار است . امّا يكى از منابع موثق دربارهء رخدادهاى اصفهان ، پدر نويسنده بوده كه روايات شفاهى او در اين كتاب بدون ذكر نام آمده است . تاريخ عالمآراى امينى به عنوان يك اثر ارزشمند ادبى نيز قابل بررسى است . نثر نويسنده در حدّ بين بين قرار دارد ، نه متكلّف است و نه مصنوع . قصد نويسنده آسان نويسى بوده است تا خوانندگان مطالب و موضوعات تاريخى را به آسانى درك نمايند - ؛ امّا امروز نثر او چندان ساده به نظر نمىرسد . تمثيل را كه در فن بلاغت مقام رفيعى دارد استادانه و ماهرانه به كار مىگيرد ، گاهى خود مثل مىزند و زمانى از ديگران مىآورد ؛ از آيات قرآنى و حديث گرفته تا اشعار شعرا يا امثلهء ساير . مىخواهد كلام را رنگين كند و به معنى تجسم بخشد ، پس شاهد مىآورد و از بيانش نتيجه مىگيرد . او پذيرفته بود كه آنچه به احاديث نبوى و فقه اسلامى تعلّق دارد ، در درجهء نخست اهميت است و گريز به علوم اسلامى و ديگر مسائل دينى هرگز امرى خارج از موضوع نيست . در به كارگيرى واژههاى دشوار عربى دستى توانا دارد . سبك او درخشان و قدرت تخيل و تصوير سازى او نو و قوى است و به عنوان يك نويسندهء با تجربه هرگز در يافتن واژههاى مناسب ، مقايسههاى زيبا و كنايات لطيف در نمىماند ؛ با عنايت به موضوع ، آگاهى خود را از آن فن به كار مىبرد كه به چند نمونه از اين موارد مىتوان اشاره كرد : نمونهء اوّل ، هنگامىكه از فتنهء مردم عراق و اصفهان سخن مىگويد ، در ضمن به عنوان يك متشرع از موسيقى بيزارى مىجويد و نيز آگاهى خود را از فنّ كتاب آرايى نشان مىدهد : در مقام عراق كه شعبهء فتنه همه گاه از آن جا بلند آوازه است ، خصوصا اصفهان كه پيوسته