فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى

495

تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )

گنج خدا را تو كليد آمدى 311 گنجى كه زمين و آسمان طالب اوست 260 گواه هستيش هم بود و نابود 5 گو به خون ريز خصم پردازد 292 گوهر تاج شد آن عالى درّ 41 گوهر تاج تو شب افروز باد 50 گويدم : هين بساز اى پر فن 94 گوييا هست تخت يعقوبى 159 گه به وصف زلف و خط پرداخته 63 گه صدايم مدحهاى مردم است 63 گه تركتاز سوار اجل 99 لا جرم ملك دار هر دو تويى 104 لا جرم همّت پاكان دو عالم با اوست 247 لا جرم كه سر بر زده در نو بهار 323 لالهء نو خاستهء باغ دهر 49 لب ازو خشك و ديده از وى تر 418 لطف ازل با نفسش همنشين 7 للّه الحمد نور دولت تافت 22 لمعهء خورشيد صبح شرع برون تاخت 158 ليك گه كندى كند نفس پليد 306 ما جمله گناهكار و تو شاه 9 مال اگر داشت صرف حقّ مىكرد 17 مال او خون دشمنان مىخورد 17 مانندهء انار كه در پنبه گم شود 116 مانند پنبه دانه كه در پنبه تعبيه است 113 مانندهء سرو نو رسيده 285 ماه درخشندهء چرخ كبود 49 ماه نو ، شامگه ز شهر برفت 170 ماه و خور را به ذرّه‌اى بخشد 43 ما همه شيران ولى شير علم 193 ماهى از اوج شرف شد آشكار 361 مبادا كه بينى ز تأخير حيف 275 مبارزان جهان قلب دشمنان شكنند 348 مجالى اگر يابم از دور چرخ 37 ، 73 مجلس عيش و طرب باقى نماند 414 محيط خرد تقدير او 108 مرگ از تيغ او شهيدش ساخت 170 مرا در جگر آتشين شعله‌اىست 413 مرا روز از سوز دل تاب نيست 413 مژده كاقبال تو ناگه داد 139 مست مكن عقل ادب ساز را 312 مست و بىخود به سفر بايد رفت 67 مسلمانان شه ما خوشدلى بود 403 معبد مردم سحر خيزست 406 معدن اندر تعب ز بخشش او 43 معنى افضليّت اصحاب 14 مغّنى سرودى بگو سوزناك 413 مغنّى ، نوايى به اندازه ساز 165 مقصود ظهور آفرينش 9 مگر شاه چمن در كارزار است 134 مگر لطفش نمايد شاهراهى 6 منتهاى مطالبش خوانم 19 من علم سان رسته در بستان و باغ 64 من كه ثنا خوان ره حضرتم 75 موسى كه فروخت شمع نورش 9 مه به فلك پادشه انجمن است 192 مه كه به خوبى علم افراخته 41 مه توق بر اوج منجوق رفت 290 مه چون برسد برابر او 177 مهر بر اورنگ رخ فروز 192