فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى

489

تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )

چون قپق هر كه خواست افسر زرّ 249 چونكه ثانى مصطفى باشد 14 چونكه مه فكر به ميغ اوفتاد 306 چون گه تفسير ، سخن ساختى 389 چه باشد اگر اتّفاق اوفتد 165 چه بستانىست عدل پادشاهى 45 چه توفير ازين به كه يك مشت خاك 394 چه رستم چه بيژن چه اسفنديار 333 چهره دولتى كه كس نگشود 189 چه شد كز فقر ميل جاه كردى 262 چه كميتان تازى اندامند 308 چه كنى در ميان رنج خمار 312 چه گويم وصف آن بستان مرغوب 45 چه گويى آن پليدان را كه آتش 331 چهل چشمه ، چهل چشم است در راه 231 حبّذا ، زنده رود و آب زلالش 247 حبّذا سدّهء كه هست در او 307 حرف هر خصلتى كه محمود است 38 حضرت او قاضى سوداوىست 389 حقّهء كحل الجواهر كآورد كحّال شهر 221 حكم خدا فتوى نعمانيش 346 حكيم محقّق چنين زد رقم 368 حمله‌شان پيدا و ناپيداست باد 193 حياتت قرض و جان دادن ادايش 401 خاصّه آن را كه يقينش باشد اين 286 خامه از كاتب شكايت مىكند 63 خانه را ملك خويش پندارى 381 خانه مىروبد به تندى او ز غير 286 خجسته ذات شريفش به صورت بشرى 110 خدايا به توفيق را هم نماى 357 خداجويان گذشتند از دل خويش 390 خداوند عالم چو اين بنده ديد 39 خدمتم آخر به وفايى كشد 75 خرد در ملك هستى كرد سيرى 6 خرده گزين درم كس مباش 167 خرمن از دانه مىشود فيروز 232 خشت در زير سر به خاك افتاد 16 خشك ناكرده از عرق جامه 418 خصلت اين بنده ايازى بود 75 خنده زنان از كمرش لعل ناب 110 خوان ملاحت تو بگسترده‌اى 42 خوش آن فرخنده ايّام بهارى 363 خوش آن وقتى كه چون خرّم شدى دشت 363 خوش آن وقتى كه چون گل رخ نمودى 363 خوشا عالم كه دارد چون تو شاهى 251 خوش باش تا نتايج اقبال در رسد 145 خوشهء مرگ دانه‌اى بر داد 232 خوى ز عقل ملكه باز كن 64 خه خه ازين سرو كه باغ جهان 361 خيال خام مرا بين كه در سراچهء دهر 417 خيز و چو خورشيد بر آفاق تاب 137 دام آهوست گو بيا دم او 308 دام پى صيد غزالى به دست 389 دانه‌اى در ميان خلق فتاد 232 دانهء خون بر تن هر نوجوان 323 دبدبهء زهد زدن راه او 388 در جمله جهان جز تو جهانبانى نيست 107 در آخر گل سوى بزمى گرايد 128 در آن بيشه نه گرگ از شير مىرست 124 در بزم چمن لاله اگر جام كشد 314