فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى
490
تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )
در بياضش سفيد رويى روز 38 در جام امل مىهوس ريخته گير 293 در جهل ، عدوت پر ستم باد 9 درخت ارشد ، همان در كار مىباش 56 در دخمه كردند سرخ و كبود 420 در دماغش چو رود باد خيال 63 در روضهء كوى دوست بالى بگشا 11 در ظلّ شفاعتت پنه ده 9 در عرصهء وجود بناى فلك نبود 360 در عنق منكسر اوردا 388 در كمالات راه دانى او 95 در كياست سفير مدركه بود 95 در ماتم او بهار اميد ، دى است 321 درم در كف او به نزع اندر است 142 در مصر وجود ، باد پيوسته عزيز 297 در نزد فطانتت عيان است 46 در نظر خسرو بنده نواز 75 در وفاى پدر چنان بودى 104 درّهاش مغز كوب حيلت و ريو 16 در هر دشتى كه لاله زارى بوده 59 در هر دو جهان تراست شاهى 9 درين بستان گل احسان رسيده 45 دريده دهن ، بد سگالش چو زاغ 264 درين ره گر نيازت شد بضاعت 6 در زمان خلافتش غم بود 19 دست برد گراميت برداشت 139 دست ملّت قوى ز بازوى او 16 دشت افق جمله سمنزار شد 276 دشمنانش الم رسانيدند 20 دعايى رود بر در كبريا 407 دگر بر دوم صاحب نامدار 12 دگر بر سپهدار اصحاب او 12 دگر يعقوب سلطان رشك جمشيد 231 دل آسوده ، هر كس را چو خود آسوده پندارد 339 دل به سوخته از شفتالوش 383 دل خاك قبرت كه چشم من است 12 دل كه بود جام شراب الست 309 دليل هستى او نيست پيدا 5 دماغ زهد ندارم امين صفت يك چند 417 دنيا سراى ظلمت خلق است و تا ابد 158 دولت از هر طرف شتابيده 366 دو قرن است تا در جهان سرورى 60 دو لشكر رو به رو خنجر كشيدند 123 در هر دشتى كه لاله زارى بوده 59 ديده حيران شده در روى مهاش 383 دير نشست نازنين مهمان 369 ديگر از سد سكندر كس نمىگويد سخن 117 ذرهاى را ماه و خور در كف نهد 264 ذو الفقارش كه باز اوج وغاست 19 راحت از ملكت وجود برفت 369 راه او ، شرع احمد مختار 409 راى خود گذاشتيم به رايت 346 ربوده گوى از ميدان اقبال 414 رحمت حقّ چرخ فلك آفريد 49 رحمتش عام است بر هر نامراد 44 رسيد نامه و خاطر از او بشارت يافت 245 رسيده پايهء قدرش به قبّهء مينا 219 رشته ازين مهره اگر پاك نيست 64 رضاى حق به تسليمى خريده 254 رعيّت را به امن از خواب كم نيست 253