فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى
488
تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )
جملهء عمر به كفاشى شد 67 جمالش عكس در چشمه نمايد 232 جنّتى نزهت او رشك بهشت 383 جنگ ارچه به زور دست و شمشير بود 81 جوان من به جفا تا كيم ملول كنى 3 ، 218 جود او موجب سرور نبى 17 جوان پهلوان مرد همّت بلند 290 جهان از فتنه و آشوب خالى 324 جهان پهلوان بود در كارزار 267 جهان چاكر شاه يعقوب باد 362 جهاندار هر چند باشد بزرگ 359 جهان را از براى حقّ فدا كن 390 جهان را شادمانى تازه گرديد 343 جهان شد به گرد اندرون ناپديد 147 جهان گر چه سر منزل پر غمىست 39 جهانى در بلاى دل گرفتار 276 جهد و بال ، اين چه پريشانى است 259 چرخ از تگرگ ، ريزش درّ يتيم كرد 113 چرخ كه از گوهر احسانت ساخت 311 چشم دولت به طلعتش مقرور 409 چمن از ژاله كردى اشك بارى 363 چمن دوزخ شده ، گلها چو آذر 288 چنان باشد كه خار ناسزا كار 128 چند در اين منزل تن مستمند 404 چندين سرو پاى نازنين از سر دست 283 چنبر نه چرخ بسى بيخت خاك 310 چو آتش اگر سركشى مىكنى 188 چو آمد دم كرّنا در خروش 147 چو آن گرد سوى هوا بر شتافت 176 چو از وصلم مراد دل ندادى 123 چو اين دولت به شمشير ايستاده 52 چو باشد سرانجام ما ترك كام 179 چو بر بيد افتاده نام خلاف 300 چو خاقان در آيد به پيكار گرج 333 چو زد شعله قهرش سوى قره قره 333 چو سوسن سايبان سوسنى ساخت 134 چو سوسن گرد بر گردش شگفتى 363 چو شد پيروى شريعت شعارت 48 چو شه بر سپاهش سپهدار ساخت 362 چو فرصت عزيزست كارى بكن 357 چو گردم پاك از لوث علايق 6 چو لاله گر چه مرا ، داغهاى كهنه بسىست 417 چو من در كوى او آوارهاى نيست 171 چو مه در خاك اين منزل فرو رفت 403 چو نرگس بر فرازش رخ نمودى 363 چو واجب بود كز جهان بگذرم 173 چون ابو بكر اين تقدّم يافت 14 چو نام شاه عالم باد نامى 74 چون به دشت آورد تك تازى 308 چون به ظليّت ز حق فايق شده 44 چون به وصف روى خوبانم كشد 63 چون پنجهء او ميان تهى كرد 330 چون جام شكر ننوشى خمار رنج بچش 415 چون دانش تو خرد نداند 46 چون ز صدف سوى جهان آمدى 49 چون شير به خود سپه شكن باش 256 چون صبح ، دمى سرد بر آور كه ترا 310 ، 319 چون فشانيد ابر احسان را 43 چون كه به محبوس دلم شهره شد 64 چونكه خورشيد به روزها تافت 284