فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى
361
تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )
گلشنِ دولت بَرِ اقبال داد * از فلكِ بخت مهى رخ گشاد خَه خَه ازين سرو كه باغ جهان * گشته ز يُمنِ قدمش گلستان اين چه نهال است به طرف چمن * انبَتَهُ اللّهُ نَباتا حَسَن تازه بهار چمنِ خوبى است * نوگلى از گلشن يعقوبى است سايهء او باد ولى تا قيام * سايهء شه بر سرِ او مستدام به حكم : الاسماء تنزل من السّماء ، از آسمان الهامات ربّانى يعنى ، خاطر فيض مآثر حضرت اعلى خاقانى به تشريف اسم شريف حضرت پادشاه بزرگ سمت شرف يافت ، تا آن قرّة العين را لقب نامى ثالث الحسنين كرامت گردد و رتبت سامى آن : « انّ إبنى هذا سيّد » ، كه ثناى ثالث آل عباست - عليه رضوان اللّه - خلعت قامتش شود . [ و در تاريخ ولادت آن پادشاهزادهء كامكار ، افاضل عالى مقدار و شعراى لطيف الافكار قصايد و قطعههاى نامدار بديع الآثار گفتهاند ، از آن جمله اين قطعه كه طبع لطيف و خاطر ظريف جناب منشى الممالك خواجه شمس الدّين محمّد قمى انشا كرده بس مقبول افتاد ، بنابر اين منقول شد . فى تاريخ الولادة ماهى از اوج شرف شد آشكار * از جمالش چشم بدخواهان بعيد گشت پيدا در نكوتر ساعتى * ساخت روشن بخت از چشم اميد اخترى كز يُمن او ديدم كه هست * دولت يعقوب سلطان بر مزيد بهر تاريخ طلوعش عقل گفت : * ثانى سلطان حسن آمد پديد ] و چون پرورش اين گوهر شرف در صدف سليمانى [ و ] نموّ اين ماه فلك سموّ در مهد [ اعلاى ] بلقيس ثانى بود ، تأدية للامانة الى اهلها ، تعهّد تربيتش براى امير اعظم « 1 » اكرم اقدم ، امير الامراء فى العالم ، عضد الدّولة الباهرة ، قهرمان الشّوكة القاهرة ، شجاع الدّولة و الحشمة و الاقبال ، سپهدار صف شكن سليمان بيك بيچن مفوّض شد . و چون ذات
--> ( 1 ) . F : معظّم .