فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى
337
تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )
يك ( 177 - پ ) در مقام سلام بر ديگرى سبق جسته تا جناب قاضى « 1 » نخست به رفع حاجت « 2 » او پردازد . حجّاب بارگاه ، امرا و سادات و قضات و وزرا و اكابر را هر يك « 3 » در مقام خويش نشانده « 4 » و خبر انتظار ايشان به قاضى رسانيده . و قاضى اكثر اوقات با طايفهاى از شعراى دون كه پيوسته بادپيماى باديهء أَ لَمْ تَرَ أَنَّهُمْ فِي كُلِّ وادٍ يَهِيمُونَ [ اند ] [ 26 / 225 ] نشسته و در به روى همه كس بسته بود . اگر كار همه عالم به مقطع هلاك رسيدى ، قاضى انتظار اتمام مطلع دردناك كشيدى و اگر نزد همهء جهان مهزل نمودى « 5 » در پى سرانجام غزل بودى و چه مناسب حال اوست آنچه گفته : [ بيت ] زير لب خندند ، هر [ سو ] خلق بر رسواييم * دانم و نادان كنم خود را ، زهى داناييم و فى الواقع طبعى « 6 » بغايت لطيف و خيالى بسيار شريف ظريف داشت . خداوند كلامى « 7 » رزين مرغوب و در طرز غزل صاحب اسلوب بود . خيالات عالى نازك بر انگيختى و به شهد سخن شيرين زهر فراقيّات و مويه گريها در آميختى . بديههاى همچو زلال سلسال كه عذوبت آن آب بوستان بردى و سلاستش رونق روى گلستان آوردى . در طرز غزل « 8 » شعار اشعار سعدى و حافظ ساخته و نام خسرو از ديوان فصحا برانداخته و چون اشعار بلاغت آثارش در اقطار به مزيد اشتهار اختصاص دارد ، در تضاعيف اين كلمات به ذكر بعض مطالع و ابيات كه هنگام تحرير در خاطر حاضر است ، ( 178 - ر ) منقطع « 9 » نموده شد . مطلع « 10 » زمانه عهد « 11 » نداند فلك وفا نكند * خوش آنكه ساغرِ عشرت زِ كف رها « 12 » نكند
--> ( 1 ) . F : جنابش . ( 2 ) . P : حاجات . ( 3 ) . F : يك + را . ( 4 ) . P : نشانيده . ( 5 ) . F : بودى . ( 6 ) . F : طبع . ( 7 ) . F : كلام . ( 8 ) . P : اشعار . ( 9 ) . F : مقطع . ( 10 ) . P : بيت . ( 11 ) . P : لطف . ( 12 ) . P : جدا .