فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى
336
تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )
كلامى لا كلام بود و فى الحقيقه اعنّهء اختيار دولت و ازمّهء اقتدار بر ملك و ملّت مطلقا در قبضهء تصرّف « 1 » و تحويل او و تغييرات امور مالى و ملكى بالكلّيه منوط [ به ] تغيير و تبديل او بود . و فى الواقع اين [ هم ] از مزايا و خصايص حضرت اعلى تواند بود كه بنابر رعايت آنكه قاضى مشار اليه را با آن حضرت نسبت استادى و رتبت تعليم بود و همگى مسايل علمى و قرآن و حديث آن حضرت را تفهيم مىفرمود ، به فرمودهء معلّمك خير لك من والدك فانّ الاب سبب للحياة الفانية الزّائلة و المعلّم سبب للحياة الابديّة [ الباقية ] ( 177 - ر ) عمل فرموده ، در اعلاى مرتبت قاضى مبالغهء « 2 » تمام مىفرمود ، تا بغايتى كه در اين مدّت كه عرصهء زمين جولانگاه سمند سعادت [ اين پادشاه و فضاى جهان مجلاى رايات سلطان ] دين پناه بود ، توان گفتن كه بىرأى متين و تدبير رزين قاضى صاحب تمكين امضاى هيچ امر از امور ملك و دين نفرموده باشد . و چون تصميم عزم حضرت اعلى بر اين معنى همگنان را لايح و واضح بود ، هيچ آفريدهاى را از اركان دولت و خواصّ و محرمان سراپردهء حشمت پادشاهى ، در سعت مكنت و اقتدار نبود كه شغلى آغازد و يا طرح مهمّى اندازد تا بر قاضى معروض ندارد و در عرصهء « 3 » ردّ و يا قبول او نيارد و اگر احيانا كسى در شغلى كه از جانب او مأذون نبودى خوضى « 4 » و شروعى نمودى ، آن كار تباه همچو امر غير مبداء ببسم اللّه ، ابتر و ناقص بودى و دوحهء آن مهمّ همچو شجرهء خلاف بىثمره و حبل آن مقصود نزد عصاى خامهء او همچو سحر سحره نمودى . لاجرم ساير « 5 » پادشاهزادههاى كامكار و امراى عالى مقدار و قضات شريعتمدار و وزراى كفايت آثار و اكابر و اعاظم عامّهء اقطار سر اطاعت « 6 » و انقياد در ربقهء طوع و قياد او نهاده ، بلكه اكثر متعيّنان « 7 » روزگار و مشهوران امصار بر درگاه دولت او ايستاده . هر صباح اكابر عالم بر بارگاه دولت او صفها راست كرده ، همچو بنيان مرصوص طالب و جوياى آنكه قاضى ايشان را به سلام و التفاتى مخصوص سازد و هر
--> ( 1 ) . P : تصريف . ( 2 ) . K : مبالغت . ( 3 ) . F : عرضه . ( 4 ) . F : خوض . ( 5 ) . F : لاجرم ساير تكرار شده است . ( 6 ) . F : سراعات . ( 7 ) . F : متغنيان .