فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى

328

تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )

- تغمّده اللّه برحمته - عنوة آن را تسخير فرمود و در مكان بيع « 1 » و صوامع « 2 » ، خوانق و جوامع بنا نمود و به جاى صداى ناقوس رهبان ، نواى ناموس اسلام به گوش ملاء « 3 » اعلى رسيد . و ايالت آن ناحيه براى امير اعظم خليل بيك « 4 » بكتاش مفوّض شد و او در محافظت آن ثغر دندان عزيمت را ( 172 - ر ) تحديد « 5 » كرده و سنان محاربت را تشحيذ نموده ، هر روز از زخم پيكانش « 6 » بر جگر كافرى نكايتى و از داستان كارزارش در آن ناحيه حكايتى منتشر بود . در وقت واقعهء ضروريّه پادشاه بزرگ كه در اطراف از انتشار شرّ و شور آثار دواهى « 7 » يوم النّشور ظهور يافت ، پادشاهزاده‌ها به خود دل مشغول و امراى سرحد از بىمددى مخذول شدند . امير مشار اليه سرحد را گذاشته به دار السّلطنهء تبريز معاودت نمودند « 8 » . كفرهء گرج روزگار هرج و مرج را غنيمت شمرده باز به مدينهء تفليس تاختند و شعار توحيد را به عار ثالث « 9 » ثلثة مبدّل ساختند ، همچو حورى كه فراش شياطين شود ، آن مدينهء معمور باز منزل ملاعين شد . چون جمال جهان به دولت والاى حضرت اعلى زيور امن و امان « 10 » يافت ، در سنهء اثنين و تسعين و ثمانمائة ( 892 ) امير خليل بكتاش مأمور شد كه از شيراز به ايالت سرحد گرجستان بازگردد و به سعادت مرابطهء ثغر كه [ آيهء ] كريمهء : يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صابِرُوا وَ رابِطُوا [ وَ اتَّقُوا اللَّهَ ] « 11 » لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ [ 3 / 200 ] مبشّر اجر جزيل از باب « 12 » اين عمل جميل است ، سرافراز شود . امير مشار اليه در زمانى كه قشلاق سلطانى در مدينهء قم بود با كفار آغاز پيكار نمود و چند نوبت پايمردى فشرده ، دستبرهاى شيرانه كرد تا بغايتى كه كستنتيل « 13 » ذليل از عذاب و بيل انديشه كرده ، قلعهء تفليس را به بعضى از ( 172 - پ ) ملاعين گرج سپرد و

--> ( 1 ) . F : ربيع P : ربع ؛ با توجه به نسخهء K تصحيح شد . ( 2 ) . F : صوامع + و . ( 3 ) . P : بلاد . ( 4 ) . F : بيكتاش ؛ KP : بك . ( 5 ) . F : تحديده . ( 6 ) . FP : پيكارش ، با توجه به نسخهء K تصحيح شد . ( 7 ) . F : داهى . ( 8 ) . P : نموده . ( 9 ) . P : ثالث + و . ( 10 ) . KP : امانى . ( 11 ) . FP : ندارد ، با توجه به نسخهء K ، از قرآن مجيد افزوده شد . ( 12 ) . F : ارباب . ( 13 ) . K : قسطنطين .