فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى
329
تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )
روى فرار به ديگر نواحى بلاد خود آورد « 1 » . شطرنج مبارات و مقابله ميان عسكر اسلام و جيش كفّار لئام همچنان قايم مانده بود تا منصوبه باز چرخ ، طرح بختى انگيخت و به عزم قشلاق ، شاه رخ به عرضهء قراباغ آورد . بيت باز وقت آمد كه سرو من به بستان بگذرد * عاشق بيدل به هر كامى ز صد جان بگذرد امير خليل صوفى ، وقت را غنيمت شمرده ، دانست كه ظفر به جانب او رو آورده ، شرح حال به پايهء سرير اقبال معروض داشت و مساعى كه در تهيّهء مقدّمات فتح تفليس نموده [ بود ] از توپ « 2 » ساختن و بناى شهر نو پرداختن به عرض رسانيد و چون فى الحقيقه كوشش او در دولتخواهى و تأييد دين الهى مقبول بود ، التماسى كه در باب قلعه گشادن و لشكر به مدد فرستادن نموده بود ، مبذول نمود . خورشيد عنايت پادشاهى سايهء مرحمت بر فرق او گسترده ، امير معارف انتباه زنگيشاه « 3 » پروانچى با بيلاك « 4 » لايق جهت تجديد عنايت و استمالت به صوب او روانه گشت . بعد از رجوع امير مشار اليه فرمان و الا بر طبق فحواى انْفِرُوا خِفافاً وَ ثِقالًا [ 9 / 41 ] به انفاذ « 5 » عساكر اسلام و احياى جهاد كفّار لئام نافذ گشت . شيران آق قوينلو كه در بيشهء قراآغاچ هر يك در سايهء [ درختى ] پناهيده بودند ، غرّان بيرون شتافتند و به دست دليرى و بازوى شيرى ( 173 - ر ) پنجهء [ پلنگ ] گردون برتافتند « 6 » . هر مردى شير نبردى و هر جوانى جهان مردى « 7 » كوههاى آهنى بر بالاى تكاوران بادپيما صورت إِذَا الْجِبالُ سُيِّرَتْ [ 81 / 3 ] نمود ، و از تصادم امواج دليران فحواى : إِذَا الْبِحارُ سُجِّرَتْ [ 81 / 6 ] نمودارى بود . شعر « 8 » جبال [ حديد ] تحتها النّاس فى الوغى * و فيها الضّراب المحض و العدّة « 9 » الدّثر
--> ( 1 ) . P : و + شطرنج . ( 2 ) . P : طوپ . ( 3 ) . P : زنگيشاه + بيك . ( 4 ) . P : هلاك . ( 5 ) . F : انفاذ + و . ( 6 ) . F : پنجهء پلنگ فلك بردافتند . ( 7 ) . P : جهانى مردى ؛ F : نبردى . ( 8 ) . P : بيت . ( 9 ) . F : العدد .