فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى

322

تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )

الامراء فى العالم نظام الدّين على خان بيك « 1 » را كه برادر بزرگتر اميرزادهء مرحوم بود از عزا بيرون آورده ، ساير اميرزاده‌ها و نوكران خاصّه را خلعتهاى فاخر پوشانيدند « 2 » و آثار ماتم را از حليهء احوال آن ارباب اقبال محو گردانيدند . آرى روزگار ماحى « 3 » نوايب و زمانه منسى مصايب است . مطلع « 4 » گريه‌ام زان است گاهِ مرگ ياران زار « 5 » زار * كز دلم خواهد ستردن ياد ايشان روزگار اللّهمّ اغفر له « 6 » و ارحمه و انزله فى جوار قدسك و اكرم نزله فى حضاير انسك آمين . و هم در اين سال ، بعد از آنكه عزم همايون جزم شده بود كه در دار السّلطنهء تبريز قشلاق « 7 » فرمايند ، تا عساكر منصوره كه از شدايد يورش شروان « 8 » افگار و ناتوان بودند ، يكچند بر آسايند و هركس به قدر مرتبهء خود يراق قشلاق « 9 » مهيّا داشته بود و نعمت وافر جهت ذخيرهء زمستان در خانه انباشته و طويلهء دوابّ « 10 » به اطراف اورمى و مياندوآب فرستاده و برگ سرما هركس را به قدر خويش آماده ، ناگاه در مبادى زمستان ابر طاعون ( 170 - ر ) خونريز ديگر باره سايه بر كوه و هامون تبريز انداخت . در اواخر خزان كه موسم برگ‌ريز درختان بود ، نهال قامت جوانان از برگ حيات ، ساز بىبرگى ساخت . هنگامىكه باد دى ماه لالهء صحرا را برگ بيفشانيد « 11 » ، مرگ ناگاه لالهء حمرا از اندام گلرخان بشكفانيد . نوجوانان كه به عزم عشرت خزان در گلستان چهره ارغوانى مىكردند ، تاب مادهء طاعون گونه‌هاى ايشان را همچو برگ رزان زعفرانى كرد . ابيات « 12 » آه كه طاعون دلِ ما ريش كرد * خانهء شه كلبهء درويش كرد

--> ( 1 ) . KP : بك . ( 2 ) . F : پوشانيده . ( 3 ) . P : ماهى . ( 4 ) . P : بيت . ( 5 ) . P : زار + و . ( 6 ) . KP : و له . ( 7 ) . K : قيشلاق . ( 8 ) . K : شيروان . ( 9 ) . K : قيشلاق . ( 10 ) . F : در آب . ( 11 ) . P : بيفشاند ، K : بخوشانيد . ( 12 ) . P : شعر .