فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى
323
تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )
بادهء خون ريخت به جامِ همه * گشت و با ، تلخى كامِ همه وقتِ خزان بود و گهِ برگ ريز * كآتشِ طاعون به جهان گشت تيز « 1 » دانهء خون بر تن هر نوجوان * ياسمنش ساخته چون ارغوان لاله كه سر بر زده در نوبهار * داغِ عزا مانده ازو يادگار آتش طاعون چو برافروخته * خشك و ترِ باغِ جهان سوخته از جمله دو فرزند دلبند ارجمند از آن اميرزادهء مرحوم تازه گذشته ابراهيم بيك « 2 » جهانگير كه همچو دو دانهء درّ ، در صدف ناز و اعزاز پرورده و از مرضعهء دولت شير سعادت خورده بودند ، در يك شب از گلستان ( 170 - پ ) جهان [ بى خبر ] به چمن « 3 » جنان خراميدند . حضرت اعلى صباح آن روز كه دو طفل جهان افروز با صد درد و سوز از رنج طاعون درجهء شهادت يافته بودند و از مكتب پر تعب جهان به صحراى فرح فزاى يَرْتَعْ وَ يَلْعَبْ « 4 » [ 12 / 12 ] شتافته ، از دار السّلطنهء تبريز بيرون فرموده ، در منزل و اسفنج نزول اجلال واقع شد و تمام عساكر و اكثر اهل شهر ترسان از قهر طاعون به هر جانب بيرون رفتند . و موكب همايون ديگر روز به مزار خواجهء خوش نام مقام فرمود و از آن جا منزل بدوستان محطّ رحال موكب عالى شأن شد و از عقبهء ارغنه فرود آمده ، در كنار ارس ولايت برگشاد « 5 » آهنگ عشرت و نشاط فرمود و از ارس عبور فرموده به راه ريالى « 6 » دارغلى در عين مسرّت و ابتهاج روز دوشنبه هفتم شهر ذى الحجّهء سنهء ثلث و تسعين و ثمانمائه ( 893 ) در منزل قرا آغاچ به سكون ميل كردند و ركون فرمود [ و ] در دامن تل سلطان بود در عين راحت و فراغ با عساكر و اغروق « 7 » به عزم قشلاق برآسود . [ شعر ] زمانه تابع فرمان و رايش * نهم چرخِ فلك در زيرِ پايش
--> ( 1 ) . در نسخهء P ؛ گشت و با . . . در مصراع اوّل قرار گرفته است . ( 2 ) . KP : بك . ( 3 ) . P : به حيز . ( 4 ) . P : نرتع و نلعب . ( 5 ) . F : برگشاط . ( 6 ) . F : بالى . ( 7 ) . F : اوروق .