فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى
مقدمهء مصحح 40
تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )
خطّاب مىرسد ، شايستهء خلافت مىداند ؛ زيرا با سعى و اهتمام زياد ، شرع مقدّس اسلام را برقرار كرد و آبروى خلافت را باز گرداند . پس از انقضاى خلافت وى ، دنياى اسلام و به تبع آن خلافت در تاريكى فرو رفت تا « چشمهء دينپرورى و حقّشناسى از ظلمات لباس سياه عبّاسى روان عالم تازه گردانيد . » « 1 » خلفاى عبّاسى از نظر فضل اللّه جانشينان و امامان بر حقّ پس از رسول اكرم بودند كه هر يك موجب قوّت دين و ارشاد و هدايت مسلمانان شدند تا اينكه المعتصم باللّه واپسين خليفهء عبّاسى توسط سپاهيان هلاكو كشته شد و دوران حكومت عبّاسيان بدينسان پايان پذيرفت . با چيرگى چنگيزخان و فرزندانش ، ايران گرفتار فتنه و خونريزى گرديد و بناى رفيع خلافت و امامت و شريعت كهنه و فرسوده شد . به اين ترتيب نويسنده پس از اشارهاى كوتاه به چيرگى چنگيز و فرزندان او ، تا سه قرن تاريخ پر فتنه و آشوب ايران را مسكوت مىگذارد . پس از اين مقدّمهء نسبتا طولانى به اصل مطلب پرداخته مىگويد : از ستم اولاد چنگيز ، مدّتها ممالك ايران اساس فتنه و خونريز بود . . . تا به امداد الطاف الهى از مشرق تبار با اعتبار پادشاه اوغوز دولتى فيروز طالع شد و از كوكب درّى بايندرى نور اقبال در صفحات عالم لامع گشت . نور خلافت كه در مغرب بيت حسن توارى يافته بود ، الحمد للّه از مطلع اهل البيت حسن باز بر عالم تافته است . . . جوهر ثمين عدالت و تربيت دين را كه در ظلمات سواد آل عبّاس گم كرده بود ، در روز سفيد اقبال جديد آق قوينلو باز يافته . « 2 » فضل اللّه با اين مقدّمه حكومت آق قوينلوها را با خلفاى بنى عبّاس متّصل كرده و نور خلافت را كه در مغرب خانهء حسن متوارى شده بود ، به خانهء اوزن حسن بر مىگرداند . ديباچهء كتاب با عبارت مذكور و نقل چند بيت شعر به پايان مىرسد . اين ديباچه حسن مطلعى براى اثر اوست و به نحوى تأليف شده كه خود نوشتهاى مستقل باشد و
--> ( 1 ) . عالمآراى امينى ، 21 . ( 2 ) . همان .