فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى
320
تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )
حالى ديدم كه آتش ندامت از كانون سينه بر افروخت و اشك درّ « 1 » بار ( 168 - پ ) از ديده فرو ريخت و از آن حال محقّق نمود كه از ساير ذنوب توبهء نصوح فرموده و از صفحهء اعمال رقم سيّئات سالفه فرسوده ، فرحمة « 2 » رحمة واسعة . بعد از آنكه مرض جانكاه قريب دو ماه تمادى يافت ، روز دوشنبه ثانى عشرين شهر شوال سنهء ثلث و تسعين و ثمانمائه ( 893 ) از تنگناى عالم فانى به فضاى قرب ربّانى انتقال فرمود . چه بامدادى « 3 » جانسوز و صباحى « 4 » غم اندوز بود كه خبر اين واقعهء هايله سمت انتشار پذيرفت . در « 5 » خدمت حضرت اعلى و ساير پادشاهزادهها و اركان دولت جامهها چاك ساخته و دستارها بر خاك انداخته ، سبزه آسا با لباسهاى كبود ، در ميان بستان سراى او برآمدند و لالهسان با جامههاى چاك و دلهاى پر داغ دردناك در باغ او به سر آمدند . در اطراف آن بوستان آراسته كه سرو با خاشاك نتوانستى گذشت و درخت گل خار نتوانستى ريخت ، كاه به خروار ريختند و خس و خاشاك با اشك خونين در آميختند . همه گريان و سوزان و در حسب حال اين ابيات گويان : ابيات « 6 » آراسته بود باغ امّيد * افروخته هم چراغ امّيد گل از طرفى به كف پياله * زان سوى ، قدح گرفته لاله از سبزه به هر زمين ساده * ديباى زمرّدين فتاده ( 169 - ر ) نرگس چو كرشمه ساز كرده * صد ديدهء ناز باز كرده از سوسن و نسترن « 7 » كه گويد ؟ * وز سنبل و ياسمن « 8 » كه گويد ؟ ناگاه وزيد بادِ قهرى * در بادهء عيش ريخت زهرى تا صاحب باغ را خبر شد * سيلابِ فنا ، به باغ در شد نى سرو در او بماند و نى « 9 » گل * نى ياسمن و نه شاخ سنبل
--> ( 1 ) . K : دُرر . ( 2 ) . P : رحمة . ( 3 ) . F : بامداد . ( 4 ) . F : صباح . ( 5 ) . F : و . ( 6 ) . P : شعر . ( 7 ) . P : نسترين ؛ K : نسرين . ( 8 ) . F : باسمين . ( 9 ) . P : نه .