فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى
310
تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )
فيّاض ارباب ارتياض روشن گشته كه جوهر ذات انسان از كان لا مكان است . ليكن « 1 » چنانچه در سنگ پارهاى معدنى مشاهده مىرود كه از جوف خاره اخراج آن را تدبير و چاره مىبايد و تا صاحب پيشه به زخم تيشه سنگ خارا را نخارد « 2 » ، جوهر گرانمايه بيرون نيارد ؛ همچنين جواهر ذات انسانى در كوه غفلت حيوانى پنهان است ، تيشهء رياضت بايد تا جوهر معرفت از اين معدن بيرون آيد و بسا جوهر قابل كه به تلطيف خيالى از عنايت الهى بصير بصرتش را قرّة العين ارنا الأشياء كما هى ، در كنار آيد و آيينهء ديدار او را مصدوقهء فَكَشَفْنا عَنْكَ غِطاءَكَ فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَدِيدٌ [ 50 / 22 ] همچو پرتو خورشيد روشن نمايد ؛ به كشيدن آهى شايستهء « 3 » ديدار و به گفتن الهى « 4 » صد لبيك را سزاوار شود . ابيات « 5 » گر يك نفست خاطرِ آگاه دهند * در منزلِ قربتت به خود راه دهند ( 163 - ر ) چون صبح ، دمى « 6 » سرد برآور كه ترا * آيينهء خورشيد به يك آه دهند صدق اين مقال از حال بندگان حضرت اعلى روشن است كه چون ديدهء ديدش صورت خورشيد سيرت خويش را در آيينهء بىعيب غيب « 7 » مشاهده نمود « 8 » ، صدف صفاتش در بيان جوهر ذات بدين ابيات دهان بگشود « 9 » : ابيات « 10 » كاى به ازل گوهرِ پاك آمده * گوهرِ تو زيورِ خاك آمده چنبر نُه چرخ بسى بيخت خاك * تا تو برون آمدى اى دُرّ پاك آن خلفى تو كه ز روز نخست * كَون به مهمانىِ شش روز تست « 11 » « 12 » چرخ كه از گوهرِ احسانت ساخت * آينهء صورت رحمانت ساخت
--> ( 1 ) . K : لكن . ( 2 ) . P : نخارد + و . ( 3 ) . P : شايسته + آئينه . ( 4 ) . F : گفتن + اللّه . ( 5 ) . P : شعر . ( 6 ) . F : دم . ( 7 ) . F : غيبت . ( 8 ) . P : فرمود . ( 9 ) . P : گشود . ( 10 ) . P : شعر . ( 11 ) . P : اين بيت را ندارد . ( 12 ) : اشاره دارد به : خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ [ 7 / 53 ]