فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى
311
تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )
آينه زين رو « 1 » كه تو دارى به چنگ * آه و هزار آه كه دارى به زنگ گنج خدا را تو كليد آمدى * نز « 2 » پى بازيچه پديد آمدى لاجرم آن ندا « 3 » را به اهلا تلقّى فرموده و آن صدا را به سمعا استقبال نموده ، فرمود « 4 » : [ نظم ] قلت هل من تائب مستغفر * ها انا [ ذا ] « 5 » التّائب المستغفر كرم منك ينادي سحرا * فرجوناك و هذا سحر همچو صبح از ساقى بحر ساغرى گرفت كه جام صبوحى را بر خاك فشانيد و دست صاحب كوثر جرعهاى داد كه خمارش مستيها را فراموش گردانيد . ( 163 - پ ) [ بيت ] بادهء مستى مرا دادى كزو هستى نماند * از خمارش ديگرم انديشهء مستى نماند روز چهارشنبه نوزدهم شهر رمضان كه غرّهء صبح ايمان و سلخ حيات ارباب عصيان و خاتمهء عشر مغفرت و فاتحهء روز رحمت بود حضرت اعلى را خاطر پاك دم معذرت سبحانك ما عبدناك ، زد و داعى أَنِيبُوا إِلى رَبِّكُمْ [ 39 / 54 ] جواب : إِلَيْكَ أَنَبْنا [ 60 / 4 ] يافت . عزم صادق ، با جزم موافق شد كه لبها كه همدم ابكار اذكار رحمانىست ، ديگر به مراشفهء امّ الخبايث شيطانى آلوده نگردد و درون پاك كه جام شراب طهور است به لوث بادهء انگور مكدّر نشود . بكر معرفت در دماغ ، از همصحبتى دختر بىشرم كرم فراغ يابد و عقل عظيم كه راعى رمهء هفت اقليم است ، از تركتاز گرگ آز سليم ماند و گنجينهء خيال كه مخزن اسرار ذى الجلال است ، دزد « 6 » بيهوشى به دو دستبرد نرساند .
--> ( 1 ) . P : زين گونه . ( 2 ) . P : توپى . ( 3 ) . P : مدار . ( 4 ) . P : عبارت « و آن . . . فرمود » را ندارد . ( 5 ) . KPF : ندارد ، با توجّه به فحواى شعر افزوده شد . ( 6 ) . P : درد .