فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى

305

تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )

شعر يا خندفا طالما فاق الخناديفا * و كنه « 1 » وصفك قد اعيى التّعاريفا ذات الأنام من التّشريف فى شرف * و انت بالذّات شرّفت التّشاريفا چون به خيل اركان اين دولت ميل كرده بود ، به صنوف تربيت سرافراز گشت و از اقران و امثال به افاضت انعام و افضال ممتاز شد . و در سنهء ثلث ، امير شاهين مهردار به تقبيل سرير دولت مصير كامكار آمد و همچنين هر روز جمعى از او منتشر و در اين آستانه منتظم مىشوند و بنابر تأليف قلوب به صنوف مقصود و مطلوب فوز مىيافتند . در اين سال ولد او سيّد حسن بنابر بعض اسباب غيبى از خدمت پدر نفرت يافته به صوب تستر روانه شد و به رسل و رسايل ذيل اعطاف پادشاهى متوسّل گشته ، لطف و احسان شامل را آمل بود . امير محسن دام مكر و حيلت گسترده ، خواست كه آن طاير بلند پرواز را كه [ همچو ] حواصل بر كنگرهء قلعهء سلاسل نشسته بود ، پر و بال ( 160 - ر ) بسته به نكال و و بال مبتلا گرداند « 2 » ، به اضلالش از سلاسل كشيده ، در اغلال و سلاسل نشاند . لاجرم ، ايلچى با كتابات مشتمله بر اظهار و داد و ابراز مكنون اتّحاد به جانب فرزند دلبند روانه گردانيد و چنان اظهار كرد كه صورت نزاعى كه آن فرزند را نسبت به « 3 » اين جانب [ پيدا ] شده و شقاقى كه در ميان اهل عالم ظاهر و هويدا گشته ، مثمر آن است كه اعدا از برگ اين خلاف ، خنجر عداوت تيز گردانند و بيخ بغض و نكال را در زمين منازعت و جدال نشانند ، و نه شيمهء مردم نيك انديش است كه بيگانه را در ميان كار خويش آورند و به مكاوحه و جدال اعدا را به خود دلير سازند . صلاح آنكه ، آن فرزند به جانب جزاير آيد و در ملك موروث و اسباب موهوب به فراغت « 4 » و راحت برآسايد و نوّاب او قلعهء سلاسل را ضبط نمايند . سيّد حسن دانست كه پدر مىخواهد كه به مكر و تدبير او را در بند و زنجير كشد تا از

--> ( 1 ) . F : كهنه . ( 2 ) . P : گردانند . ( 3 ) . P : با . ( 4 ) . KP : فراغ .