فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى
306
تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )
كف « 1 » نكال او شربت رنج و و بال چشد « 2 » . به تملّق او التفات ننمود و صورت مكر و خداع پدر را در صحبت ايلچى معروض ديوان همايون حضرت اعلى كرد . از اظهار اتّحاد ، عنايت پادشاهى نسبت با او متضاعف گشت و خلعت فاخر و مواهب وافر « 3 » ديگر باره جهت او روانه ساختند . چون محسن مشعشع دانست كه به مكر و تدبير احاطه و تسخير فرزند خود نمىتواند و اتّفاق با حضرت اعلى آخر او را به سلطنت جزاير رساند ، انديشه نمود كه چهرهء ظفرى كه پردهء آن ( 160 - پ ) دست تدبير نگشايد ، در آيينهء شمشير بنمايد و مرغى كه به دام و دانه الفت نگيرد . در صدمهء تيغ بىدريغ بميرد . ابيات « 4 » آن كه ز تدبير نشد با تو دوست * ضربتِ شمشير سزاوار اوست چون كه مهِ فكر به ميغ « 5 » اوفتاد * نوبتِ تدبير به تيغ اوفتاد تا بتوان دست مبر سوى تيغ * تا نَبَرى حسرت و حيف [ و ] دريغ ليك گه « 6 » كُندى نفس پليد * كار كند حدّتِ تيغِ حديد بنابراين از جزاير و بصره و بلادِ اهواز تا حدود دجله و رماحيّه لشكرهاى بىشمار فراهم آورده ، به عزم تسخير تستر روانه شد . شهر و قلعهء شوشتر را همچو نگين در حلقهء لشكر درآورد . سيّد حسن ، ايلچى به درگاه عالم پناه روانه گردانيد و كيفيت احوال معروض [ نوّاب كامياب كرد . ] « 7 » امر عالى نفاذ يافت كه لشكرهاى فارس كه صاحب قوّت و بأس بودند ، در تحت رايت امير اعظم كامكار مظفّر الدّين منصور بيك پرناك « 8 » متوجّه صوب تستر گردند و از عراق عرب و حدود همدان و اطراف ثغور و امراى سر حدّ با لشكرهاى گران بديشان پيوندند و آن طاير كنگرهء سلاسل را كه در قفص غصص محبوس بود ، از پنجهء مضرّهء آن
--> ( 1 ) . F : كفّ + و ( 2 ) . P : چند . ( 3 ) . KP : وافره . ( 4 ) . P : نظم ؛ K : مثنوى . ( 5 ) . P : ميغ + فكر . ( 6 ) . P : ليكن كند ؛ K : نيك كند . ( 7 ) . F : معروض داشت . ( 8 ) . K : پورناك .