فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى
277
تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )
( 145 - ر ) نمودند . غبار سمّ ستور چشم جهان بين خورشيد را كور « 1 » كرد و برق لمّاع تيغ ظلمات ناوردگاه « 2 » را روشن ساخت . بيت لمع الحسام ككوكب من مصعد * و علا القتام الى مناط الفرقد « 3 » قضا با كوشش لايق جوانمردان شروان « 4 » ناموافق بود ، لاجرم لشكر شيخ فايق [ آمد ] . ملك شروان « 5 » چون لالهء خونين جگر با مردمى چون اوراق گل ابتر به قلعهء گلستان در رفت . شيخ سرگشته ، از معركه برگشته ، تيغ خونريزى در مردم شهر نهاد و غريو و ولوله « 6 » در خلايق افتاد . شيخ حيدر همچو ساقى اجل بر سر راه كينه و جدل ايستاده و صوفيان خون آشام را به آشاميدن خون اهل اسلام همچو جام مدام سر داده . شهر شماخى همچو كاسهاى از خون مالامال و گفتهء حافظ شيرازى بسى مناسب حال [ بود ] . [ بيت ] ساقى ار باده ازين دست به جام اندازد * صوفيان را همه در شرب مدام اندازد « 7 » گويند در آن دار و گير ميان صغير و كبير فرقى نبود و بر وضيع و شريف و عالم و جاهل ابقا نمىرفت . زاهدان را همچو چراغ از خلوت بيرون آورده ، در دم نيست مىكردند « 8 » و مدرّسان را همچو كتب از شيرازه ، بندبند از يكديگر برمىآوردند « 9 » . و بالذّات ، آن جاهل خود عدوّ هر عالم كامل بود . هلاك اهل ادراك را فرض عين مىشناخت و ايشان را بيش از همه در دام اهلاك مىانداخت . به يك ساعت و يك نفس در شهر شروان جويهاى « 10 » ( 145 - پ ) خون همچو رود كر « 11 » و ارس روان كرد و به قتل عامّ از خواصّ و عوامّ
--> ( 1 ) . F : گو . ( 2 ) . K : نبرد . ( 3 ) . P : شعر را ندارد . ( 4 ) . K : شيروان . ( 5 ) . K : شيروان . ( 6 ) . F : و له . ( 7 ) . F : ساقى ار باده به اندازه خورد نوشش باد * ورنه انديشه اين كار فراموشش باد ( 8 ) . K : بيرون مىآوردند و در دم نيست مىكردند . ( 9 ) . F : مىآورند . ( 10 ) . KP : جوهاى . ( 11 ) . PF : كور ، با توجّه به نسخه K و صفحات قبل تصحيح شد .