فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى

278

تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )

راضى نشد ، بلكه آتش خشم و كينهء ديرينه برافروخت و جملگى شهر را به صاعقهء قهر بسوخت . شنيدم كه ضعفاى مدهوش چندى عيال و اطفال را بر دوش مانده و چندى بر دراز گوش نشانده ، از دست آن سباع به اطراف ارباع مىگريختند و صوفيان در سر هر راه بدان عاجزان بىپناه در مىآويختند و گاه بود كه نيزه بازان و اسب تازان بديشان دست عصيان مىگشودند و طفلان بىگناه را همچو توبرهء كاه مىربودند - اللّهم انّى اعوذ بك من غضبك و سوء عقابك و شرّ عبادك و شرّ الشّيطان و شركه . شيخ چون از قتل عام - و احراق شهر بالتّمام باز پرداخت ، همچو لشكر دى برگ محاصرهء قلعهء گلستان ساخت و با جملگى لشكر در دامن قلعه خيام برافراشت و از مراسم تضييق و انديشهء تهيّهء توپ و نصب منجنيق دقيقه‌اى فرو نگذاشت . عالى جناب امير در خلاص از شرّ آن شرير جز التجا به درگاه « 1 » جهان پناه بندگان پادشاه حضرت اعلى راهى « 2 » نمىدانست و پناهى نمىتوانست . لاجرم به تضرّع و زارى از الطاف خداوندگارى استعانت و يارى خواست و در اين باب از اركان دولت و انصار حضرت استمدادات نمود . در عرضه داشت به حضرت اعلى مظلوميّت خود را به ابلغ وجهى نموده و ترقيق خاطر به اتمّ صورتى « 3 » فرموده ، از قلعهء گلستان تضرّع نامه‌اى به دست بلاغت ( 146 - ر ) پرداخته و فرمودهء سعدى در بوستان دست آويز ساخته : بيت كس « 4 » بىكسانى و من بىكسم « 5 » * گرم دست گيرى به جايى رسم عرضه داشت با مكاتيب « 6 » و طلب فتح قريب به دست قاصد روانهء آستانهء واهب المقاصد داشت . در يورت گوزل دره « 7 » ، از ييلاقات سلطانيّه ، اين حال به مسامع جلال رسيد . نايرهء قهر و حميّت پادشاه فلك اقتدار كه كافل جبر هر كسر و قاصم ظهر هر جبّارست ، شعله زد و بر ذمّت همّت قصاص دماء ناحقّ مسلمانان و اعانت و امداد ملك شروان « 8 » كه حقوق

--> ( 1 ) . F : درگان . ( 2 ) . P : راه . ( 3 ) . P : صورت . ( 4 ) . P : كسى . ( 5 ) . K : و اگر بفكنى بر نگيرد كسم . ( 6 ) . P : مكاتبت . ( 7 ) . K : گزل دره . ( 8 ) . K : شيروان .