فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى

273

تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )

ذكر داستان عصيان شيخ حيدر و لشكر به شروان « 1 » كشيدن و از قهر عالى حضرت خلافت پناهى و قوت بازوى مردى « 2 » حضرت امارت مكانى سليمان بيك بيچن به سزاى اعمال تباهى رسيدن « 3 » ( 143 - ر ) در اين فرّخ سال كه قشلاق همايون در عراق بود ، شيخ عرصه را از شاه خالى پنداشت و چشم اميد بر منصوبهء بازى چرخ گماشت و فرزين بند تدبير را در بساط خيال مستحكم ساخت و به راندن « 4 » بيدق انديشهء جهانگيرى پرداخت . نخست والدهء مكرّمه را به پايهء سرير اعلى فرستاد و رخصت غزاى چركس طلب نمود . مخدومه در بلدهء قم در حرم همايون نزول نمود و در انجاح مطلوب فرزند وسايل انگيخت و مبالغات فرمود . عاقبة الامر ، امر همايون به اسم حضرت سلطنت پناه كامكار شيرانشاه فرّخ يسار « 5 » حاصل كرد كه در توجّهء غزاى چركس وظايف امداد تقديم فرمايد . شيخ بعد از معاودت والده به عجلهء شيطانى با نفرى كه در محضرش حاضر بودند از اردبيل به جانب شروان [ روان ] شد « 6 » . هر روز جمعى از خلفاى كمات از فرقهء فَخَلَفَ مِنْ

--> ( 1 ) . K : شيروان . ( 2 ) . F : بازور مردى . ( 3 ) . P : جاى عنوان را بياض گذارده . ( 4 ) . F : براندق . ( 5 ) . K : شروان شاه و فرخ يسار بن خليل . ( 6 ) . P : شدند .