فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى

274

تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )

بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضاعُوا الصَّلاةَ وَ اتَّبَعُوا الشَّهَواتِ [ 19 / 59 ] با لشكرهاى بىشمار به متابعت آن مىرفتند . چون به لب آب رسيد ، درياى لشكر در زير علمش روان بود . حشرى بىشمار از كبود رختان طالش و تيره بختان سياه كوه با او همراه و خلقى بىطهارت از تاريك روزان شاملو به اميد غارت رو به راه كرده ، در زير رايت غواتيش اجتماع يافته بودند . چون به ولايت جالپرت از توابع بردع و الكاى قاضى قضات متبع رسيد ، دست به غارت كشيد و مال و اسباب جماعت ذمّيان كه از الطاف رحمانى بفرمودهء من آذى ذمّيّا فقد اذانى ، از نعمت عافيت ( 143 - پ ) محظوظ ، و در كنف عنايت و سلامت محفوظند « 1 » و به وسيلهء اداى جزيه و اعطاى عشور از شرور دور و از الم مبرور ، عرصهء « 2 » نهب و تاراج گردانيد و داغ نقض « 3 » ميثاق به واسطهء مجاهرت به مخالفت و شقاق بر پيشانى « 4 » پريشانى ادبار خويش كشيد . چون از آب عبورش دست داد به خدمت ملك شيرانشاه « 5 » كس فرستاد كه به عزم غزاى چركس از آب عبور كرديم و به دستور معهود فرمان همايون صادر شده كه جناب اميرزاده « 6 » [ راه ] در بند بگشايد و لشكر اسلام را كه عازم غزو كفّار لئامند ، مدد فرمايد « 7 » و همانا از ايلچى فرستادن آن خواسته كه از حال شروان « 8 » و لشكر خبر گيرد . چه مملكت شروان « 9 » چون پيوسته دار امان « 10 » است ، لشكرهاى آن جا در هر گوشه آسوده مىباشند و همگى در خدمت پادشاه جز جماعتى از سرداران و امرا و مقرّبان و ندما كسى حاضر نه . اتفاقا ايلچى شيخ هنگامى مىرسد كه بندگى « 11 » امير جهت عرس بعضى « 12 » اولاد جشن آراسته و بزم پيراسته ، در عين راحت و حضور و فراغت و سرور به جاى نيزه ، نى حاضر ،

--> ( 1 ) . P : محظوشند . ( 2 ) . F : عرضه . ( 3 ) . F : نقص . ( 4 ) . PF : پريشانى . ( 5 ) . K : شروان شاه . ( 6 ) . P : امير . ( 7 ) . P : فرمايند . ( 8 ) . K : شيروان . ( 9 ) . K : شيروان . ( 10 ) . F : در امان . ( 11 ) . P : بنده‌گى . ( 12 ) . P : بعض .