فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى
259
تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )
( 135 - ر ) اسحاق كه به تقوا نادرهء آفاق بود ، چون از لقمهء شبهه - چنانچه ذكر يافت - احتراز فرمود ، دار الملك وجود خود را از [ تطرّف ] « 1 » آفت نعيم دنيوى مصون و محفوظ داشت و از تصرّف آن حطام فرزند ارجمند را ممنوع نگردانيد ، لهذا اثر آن در اولاد او سرايت نموده ، مآل امر بدان منتهى شد كه خواستند فقر و خاكسارى را به تخت مملكتدارى بدل نمودن و از سرير مسكنت نزول كرده بر تخت سلطنت عروج كردن « 2 » . بايستى ترك تاج گفته « 3 » ، تاج ترك گزيدندى . برگ ديهيم خسروى كردند و سزاوار آن بود كه همچو پسر ادهم سمند رياضت را مركوب « 4 » ساختندى ، ادهم و اشهب كسروى را در زير زين كشيدند - رحم اللّه إمرئا « 5 » عرف قدره و لم يتعدّ « 6 » طوره . نظم اى شده بازيچهء دست هوا * كرده روايى به ره ناروا جهدِ و بال ، اين چه پريشانى است * ترك خدا اين چه مسلمانى است هيچ كس از بند خود آزاد نيست * هيچ دلى را زِ خدا ياد نيست شيخ صدر الدّين هنگام رحلت سجّادهء [ ارشاد ] خود را به قطب ولى شيخ خواجه على سپرد . خواجه بر سر سجّادهء ارشاد « 7 » ، جادّهء اشهاد « 8 » پيش گرفت و طنطنهء ذكر او در اطراف آفاق منتشر شد و همچنين « 9 » پيوند آن مشايخ ارجمند ، همچو نى قند ، هر بند گره گشاى مشكلات آفاق و حلاوت فزاى مذاق ارباب اذواق بود . نظم « 10 » ( 135 - پ ) سلسلهشان شكلِ نى قند داشت * بند به بندش همه پيوند داشت چون اين نواله به شيخ جنيد والد شيخ حيدر حواله شد ، سيرت اجداد را تغيير داد و مرغ
--> ( 1 ) . PF : تطرق ؛ K : تصرّف ؛ با توجه به فحواى عبارت تصحيح شد . ( 2 ) . F : كرده K : كردند . ( 3 ) . F : كردن . ( 4 ) . F : سركوب P : موكوب . ( 5 ) . F : امراء . ( 6 ) . F : يعتد . ( 7 ) . P : سجاده + و ؛ K : رشاد . ( 8 ) . F : ارشاد . ( 9 ) . P : همچون . ( 10 ) . P : بيت .