فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى

260

تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )

وسواس در آشيانهء خيالش بيضهء هواى مملكتدارى نهاد ، لاجرم در فضاى سودا پروازها مىكرد و باز فكرت را جهت صيد مملكت ، هر ساعت به تسخير بومى و كشورى مىفگند « 1 » . بعد از وفات پدرش ، خواجه شيخ شاه بنا بر اقتضاى بعضى « 2 » اسباب ، اختيار سفر و اغتراب نمود و در اطراف شام و مغرب و بلاد روم ، رسوم سياحت بجاى آورد ، و در بلاد شام از او چند نوبت آثار طغيان حكّام ظاهر شد ، از اين جهت آن بلاد را گذاشته عزم ديار بكر كرد و در بلدهء آمد به شرف خدمت عالى حضرت صاحب قران - تغمّده اللّه بالرّضوان - مشرّف شد « 3 » ؛ آن حضرت چنانچه شيمهء كريمهء ايشان بود كه پيوسته از گوشه‌نشينان چشم نظرى مىداشتند و سر بىسر و پايان را به اوج تعظيم بر مىافراشتند « 4 » ، هر مجذوبى را به جاى محبوبى بر مىگزيدند و هر شوريده‌اى را نور ديده‌اى مىديدند . چه صاحب بخت كمند دولت از ژوليده مويان جويد و جوياى تخت پيوسته خاك خاكساران را روبد « 5 » . بيت مشهور « 6 » گنجى كه زمين و آسمان طالبِ اوست * چون درنگرى برهنه پايان دارند مقدم شيخ جنيد را به اعزاز تلقّى فرموده ، نسيم كرامت اجداد از پيراهن وجود او كشيدند ( 136 - ر ) و همچو يوسفش در مصر تربيت به عزيزى برگزيدند . اتماما للاكرام به شرف مصاهرتش مفتخر ساخته ، زليخاى تتق عفّت و مريم سراپردهء عصمت را كه از دوحهء عليّهء پادشاه عالم على بيك « 7 » - انار « 8 » اللّه روحه المقدّس « 9 » - صنو كريم آن « 10 » عالى حضرت بود با شيخ‌زاده عقد ازدواج بستند . نظر بدانكه با خانوادهء « 11 » رفيع بايندرخان را هيچ پادشاهى « 12 » منيع طمع كفايت صورت نبندد چه ، سها عديل خورشيد نتواند بود و

--> ( 1 ) . P : فگند . ( 2 ) . P : بعض . ( 3 ) . P : عبارت « تغمده . . . شد » ندارد . ( 4 ) . P : فراشتند . ( 5 ) . P : رويد . ( 6 ) . P : بيت . ( 7 ) . KP : بك . ( 8 ) . F : انال . ( 9 ) . PF : التقديس ؛ K : المقدس + كه . ( 10 ) . P : صنواخ كريم . ( 11 ) . P : با آنكه با خوانواده . ( 12 ) . F : پادشاه .