فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى
254
تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )
[ شعر ] ز عدلش جان مظلومان سحرگاه * فرامش « 1 » كرده تيراندازى آه رضاى حق به تسليمى خريده * دعايى را به اقليمى خريده در زمانى كه رايت جهانگشاى از قشلاق « 2 » عراق عزم معاودت به مسامع ( 132 - پ ) جلال رسانيدند كه دار السّلطنة تبريز كه چشم جهان بين آفاق و به زيبايى در زير چرخ كبود « 3 » طاق است ، از طعن دانه پاك گشته ؛ [ و ] « 4 » در چشم زخم « 5 » كه او را از چشم زمانه رسيده بود « 6 » ، بر طرف شده است . هوايش جانفزا گشته ، جوياى خاك قدم [ بندگان ] پادشاهست و آتش مرگ او فرو نشسته ، زلال حيات را هواخواهست . ساكنانش مرفّه « 7 » الحال و تبريز را فرمودهء مولوى در مثنوى حسب الحال « 8 » گشته : شعر مثنوى رومى « 9 » ابركى يا ناقتى طاب الامور * إنّ تبريزا مناخات « 10 » الصّدور فرّ يزدانىست اين تبريز را * شعشهء نورىست اين پاليز را در حدود سلطانيّه خبر طغيان شيخ حيدر و عزيمت غارت جهان و خرابى شروان « 11 » به مسامع بندگان رسانيدند « 12 » ؛ و چون بعضى از صادرات افعال او مربوط به احوال پدرش بود ، مجملى از داستان مشايخ اردبيل و ذكر سبب ربط ايشان با مردم روم و مزيد علّت اين ارتباط به شيخ حيدر و پدر در اين مجال « 13 » گزاردن مناسب مىنمايد ، [ و من اللّه العون و المدد ] .
--> ( 1 ) . P : فراموش . ( 2 ) . KP : قشيلاق . ( 3 ) . P : چرخ + زيور . ( 4 ) . PF : ندارد ، از K افزوده شد . ( 5 ) . P : زخمى . ( 6 ) . K : و در جسم زخمى كه او را از چشم زمانه . . . ( 7 ) . F : مترفّه ( 8 ) . F : حال . ( 9 ) . P : « مثنوى رومى » ندارد . ( 10 ) . PF : مناجات . ( 11 ) . K : شيروان . ( 12 ) . P : رسانيدهاند . ( 13 ) . P : محلّ .