فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى

253

تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )

آورد ، غافل از آنكه بر يك تندباد قهر خواهد افتاد . تخت هوا گرفتهء نمرود را در رفعت برابر مقام محمود داند و صرح « 1 » هامان پرداخته به كيد را مقابل وَ السَّماءَ بَنَيْناها بِأَيْدٍ [ 51 / 47 ] گرداند ؛ همچو شيخ حيدر اردبيلى كه مىخواست به تلبيس در « 2 » سجّادهء شيد و شيطنت ، تخت ملك و سلطنت برافرازد و تاج جهان آرايى عوض كلاه گدايى سازد . پنداشت در هر سواد لشكرى ، نور ظفرى و هر صاحب صفى ، صفدرى باشد . هيهات ، نه هر سترى « 3 » ، كى جمشيدى ، و نه هر تاج به زر ، كى « 4 » خورشيدى تواند كرد ! ( 132 - ر ) [ بيت ] نه هر كه طرفِ كله كج نهاد و تند نشست * كلاهدارى و آيين سرورى داند هماى دولت بر قصر كسى نشيند كه همّت بر رفعت كاخ عدالت مقصور داشته و شهباز سعادت ميل دام آن كس نمايد كه دانهء [ لطف ] امان در مزرعهء جهان كشته باشد . و للّه المنّة كه ظفر در آستان بندگان حضرت اعلى پيوسته كمر چاكرى بسته ، چون در سايهء عدلش جهانى به راحت ميان گشاده‌اند و عالم بر خوان احسانش نشسته ، از آن جهت فتح و نصرت در صف خدمتش استاده‌اند . ابيات « 5 » ز خون خوردن به عهدش چرخِ خونريز * دهان بسته چُو بيماران به پرهيز « 6 » به شادى چون نخسپد خوش جهانى * كه دارد همچو سلطان پاسبانى رعيّت را به امن « 7 » از خواب كم نيست * چو بيدارست بختِ شاه غم نيست زين پيش اگر از كمان دهان مظلومان تير آه ، سحرگاه به آسمان پيوستى ، اكنون از آن صدف درّ دعاى شاه « 8 » به گوش ماه « 9 » مىرسد و ماهى زبان خشك لبان كه در درياى دعاى بد غوطه خوردى ، همچو ماهى يونس از بطن خويش صداى ثنا و تحميد مىشنود .

--> ( 1 ) . F : چرخ . ( 2 ) . P : درى ؛ K : در جاى . ( 3 ) . KP : ستركى . ( 4 ) . P : بزرگى . ( 5 ) . P : شعر . ( 6 ) . P : بيماران پرهيز . ( 7 ) . F : به من . ( 8 ) . P : پادشاه . ( 9 ) . F : ماه + آسمان .