فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى
مقدمهء مصحح 31
تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )
در فرجام به اين نتيجه رسيده است كه اگر اين شرايط آنگونه كه فقها گفتهاند ، در امام يافت نشود ، چون مردم محتاج به امام مىباشند ، اگر كسى حكومت را به استيلا بگيرد ، او سلطان بوده ، امامت او انعقاد مىپذيرد « 1 » . به اين نكته بايد توجه داشت ، اگر مؤلف استيلا و زور را جهت ادارهء حكومت به رسميّت مىشناسد ، دو هدف را در نظر دارد : نخست آرامش بخارا به دست عبيد اللّه خان اوزبك و ديگر برانگيختن خان اوزبك به راندن قزلباش ايرانى از ماوراء النهر . نويسنده در سلوك الملوك با فيلسوفان سر ستيز دارد و از متفلسفان ، پادشاه را بر حذر مىدارد . او فلسفه را براى اسلام مضرّ مىداند و آن را از جملهء علوم متزلزل و ممنوع مىشمارد . امّا با همهء سختگيريها ، در سلوك الملوك تلاشهايى صورت گرفته تا به نوعى بين فلسفه و دين سازگارى به وجود آيد . او بر اين باور است آن مقدار فلسفه كه جهت ردّ و ابطال نظر مخالفان از تعلّم آن گزير نيست ، در كتابهاى علماى كلام ذكر شده است و به همين سبب هنگامى كه به توجيه و اثبات سلطنت مىپردازد ، سخنان او به خود رنگ فلسفى مىگيرد « 2 » . فلسفه ستيزى نويسنده از دو جهت درخور توجه است : نخست اينكه ، اين ستيز حاصل تأمّل و تفكّر خود اوست و در اين شيوه تفكر بيشتر تحت تأثير فلسفه ستيزانى چون محمّد غزالى و شهاب الدين سهروردى قرار دارد . و دو ديگر اينكه در عصر نويسنده حوزههاى اهل سنت ، بويژه ماوراء النهر و خراسان ، علوم عقلى را تحمل نمىكردند . سلوك الملوك را مىتوان يك دورهء حقوق عمومى مبتنى بر آرا و نظريات پيشروان دو مكتب فقهى حنفى و شافعى به شمار آورد . در اين كتاب كه از آن به فقه سياسى نيز مىتوان تعبير كرد ، تلاش شده است تا چگونگى تشكيل يك دولت اسلامى و تطبيق آن با موازين شرعى تبيين شود . نويسنده با دستگاه خلافت عثمانى مكاتبات دوستانه و پيوندى استوار داشت . امّا
--> ( 1 ) . سلوك الملوك ، 77 ، 78 ؛ آئين و انديشه در دام خودكامگى ، 322 ، 323 . ( 2 ) . سلوك الملوك ، 93 ، 98 .