فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى
221
تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )
بيت ( 116 - ر ) حقّهء كُحل الجواهر كآورد كحّال شهر * كى به گرد توتياى يُبرئ « 1 » الاكمه رسد و در صحبت « 2 » ملك مصر موعود شد كه در سال آينده « 3 » ايلچى اين جانب جهت تشييد قواعد مودّت و اخلاص و تمهيد مبانى محبّت و اختصاص روانه خواهد شد . رسول ملك مصر اواسط شعبان معزّز و عالى شأن معاودت نمود . و هم در اين سال امير خليل بيك صوفى از داروغگى شيراز معزول شد و امير مظّفر الدّين منصور پرناك به جانب شيراز به اسم ايالت و حكومت روانه گشت . و سبب عزل خليل بيك « 4 » صوفى آنكه : در ايّام اقامت شيراز به كرّات تعرّضات بليغ به مردم گرمسير و جرون رسانيده و درويشان گرمسير را به قدم ستم رنجانيده بود و شكايات متواتر از آن مردم معروض نوّاب مىشد و مشار اليه بر اعدام و اضرار همچنان اقدام و اصرار مىفرمود « 5 » و فتح فرض هند را فرض العين ساخته ، هر ساعتى تدبيرى مىكرد ؛ گاه جهت تسيير عساكر و تجهيز جنود به بلاد هنود ، كشتيها مىساخت و خود را نزد عقلا به طعن وَ يَصْنَعُ الْفُلْكَ وَ كُلَّما مَرَّ عَلَيْهِ مَلَأٌ مِنْ قَوْمِهِ سَخِرُوا مِنْهُ [ 11 / 38 ] مىانداخت و گاه بر سواحل بلاد فارس جهت نشانيدن لشكر ، قلاع حصين مىافراخت . القصّه ، رعيت و لشكر به واسطهء كرّ و فرّ او از لذّت خواب و خور بىنصيب بودند . لطف حضرت اعلى « 6 » كه سبب راحت ارباب اسلام و قهرش كه علّت زحمت ( 116 - پ ) كفّار لئام است ، مقتضى آن شد كه امير مشار اليه را كه صاحب بأس شديد و عزم سديد بود از بلاد اسلام باز خواند و او را با لشكر به جانب ثغور گرجستان راند ، تا به صدمت نكال پيوسته كفّار را در زحمت و و بال مىدارد و تخم فتنه و غارت در مزارع بلاد گرجيان مىكارد . هر آينه او را از شيراز باز طلبيده بعد از چندگاه اقامت تبريز و تأديبات عتابآميز به داروغگى و سرخيلى امراى سر حدّ گرجستان روانه گردانيدند و وجه خورش حضرت شاهزادگى بايسنغرى را از حوالى گرجستان و گنجه و بردع
--> ( 1 ) . F : يبر . ( 2 ) . P : صمت . ( 3 ) . F : آينده سال . ( 4 ) . KP : بك . ( 5 ) . P : نمود . ( 6 ) . P : اعلى + را .